Übersetzungsbüro CANOUN & Kanzlei Razavidinani
دفتر ترجمه کانون و دفتر وکالت رضوی دينانی
مكتب ترجمة كانون ومكتب محاماة رضوي ديناني

 

سيري گريزان در اساطير اوستا
احسان طبري

 ميتولوژي (اسطوره شناسي) دانشي است كه «اسطوره» ملل را بررسي و پژوهش مي‌كند. «اسطوره» بازتاب پنداري (و نه واقعي) واقعيت‌هاست در دماغ انساني كه در نتيجه تصور جان دار بودن همه اشياء و سراسر جهان (آني ميسم) در نزد اقوام و تمدن‌هاي ابتدايي انساني پديدشده است. ماركس بر آن است كه قدرت تخيل مردم- طبيعت و زندگي اجتماعي را به شيوه‌اي ناخودآگاه،‌ به شكل هنري ساخته و پرداخته مي‌كند و از آن «اسطوره» مي‌سازد و لنين آن را نوعي ايده‌آليسم ابتدايي مي‌شمرد زيرا ايده‌آليسم  يعني تصورگرايي (اصالت تصور) و انسان‌هاي ابتدايي براي تصورات عام خود شخصيت و واقعيت خارجي قائل مي‌شدند و آن را به صورت خدايان و نيمه‌خدايان در مي‌آوردند. در باره كيفيت پيدايش «ميث» يا «اسطوره» به ويژه در مكاتب معاصر فلسفه و روان ‌شناسي بورژوايي بحث‌هاي فراواني انجام مي‌گيرد كه ما در اين مختصر از آنها صرف‌نظر مي كنيم. به دنبال سخن لنين بايد گفت در واقع اين فكر كه تصورات و مفاهيم عام و كلي ذهن ما، فقط مخلوق تعميم دماغي، نيست بلكه واقعيت خارجي هم دارد، از ميتولوژي حتي به فلسفه نيز سرايت كرده است و افلاطون به «مثل» (آرشي تيپ) معتقد بود و «ره آليست‌» ها در قرون وسطاي اروپا به واقعيت خارجي مفاهيم كلي عقيده داشتند، منتها افلاطون يا ره‌آليست‌هاي سده‌هاي ميانه، «مقطر» و «انتزاعي» تر از آن مي‌انديشيدند كه براي مثل، براي اين مفاهيم كلي شكل و شمايل انساني يا حيواني و سرگذشت‌هاي داستاني تصور كنند.

در اسطوره زرتشتي «جهان فروهرها» و در اسطوره اسلامي «عالم ذر» كه در آن جان‌داران قبل از پيدايش خود در اين جهان وجود دارند، نمونه‌اي از اين تصورات اسطوره‌‌اي است و حتي برخي برآنند كه انديشه افلاطون درباره جهان «مثل» مأخوذ از انديشه زرتشتي درباره جهان و «فروهر»‌هاست چنان كه هراكليت را در همانند ساختن هستي به سوزشي عظيم و دائمي، تحت تاثير كيش مزدائي آتش مي‌دانند.

درباره اين كه اسطوره چيست و انواع آن كدام است: چرا اسطوره‌سازي پديد شده و چه وظايف اجتماعي و معرفتي را اجرا كرده؛ انگيزه رواني و اجتماعي اسطوره چيست: اسطوره‌هاي ملل را چه گونه بايد تقسيم و جدول بندي كرد: رابطه اسطوره با مذهب و جادو و مراسم ديني كدام است؛ اثرات اسطوره‌هاي كهن در انديشه و ادب و زندگي اجتماعي معاصر چيست و ده‌ها موضوع ديگر طي قرون صدها بررسي انجام گرفته و قصد ما چنان كه در فوق نيز اشاره شد،‌ در اين گفتار كوتاه، ورود در اين بحث و تكرار گفته‌شده ها نيست. خواستاران، مي‌توانند به تحقيقات انجام يافته به ويژه از جانب ماركسيست‌ها كه به نظر اين جانب برخوردي علمي و دور از پندار‌بافي دارند، از اواخر سالهاي 30 تا امروز در كشورهاي سوسياليستي نشريافته، مراجعه كنند. به راستي ما دراين گستره بايك رشته معرفتي بسيار جالب رو به رو هستيم كه مي تواند اهل ذوق و تحقيق را در انبوهي از مسائل جالب مستغرق سازد.

هدف ما در اين نوشته توجه دادن خواننده به اساطير كهن ايراني است كه به ويژه اوستا و كتب ديني زرتشتيان روايت‌گر آنهاست. به علت فتوحات اسلامي از اين اساطير در نزد ما بيش ‌تر آن بخشي باقي مانده است و در نزد عامه مردم شهرت و مقبوليت يافته است كه به برخي پادشاهان و پهلوانات مربوط است و در شهنامه‌ها آمده. تمام «پانتئون» مزده‌يسينه در نزد ما با پيوندها و تفصيل‌هاي اوليه باقي نماند و اگر هم نام‌هايي از هرمزد و مهر و ناهيد و بهرام و غيره در داستان‌ها آمده اجمالي است و حال آن كه جهان شناسي (كسموگوني) و «پانتئون» (يعني مجموعه خدايان) اساطير ايراني مانند اساطير يوناني و هندي، اول تا حدي همان ساخت و پرداخت هنري ناخودآگاه پديده‌هاي طبيعت و جامعه راكه ماركس از آن سخن گفته است، منعكس مي‌كند.

شكي نيست كه اساطير يوناني و رومي به مراتب پیچيده‌تر و ريزنقش‌تر و فسون‌گرتر از اساطير ماست. به ويژه از آن جهت كه ادب يوناني و رومي به دست هنرمندان قدر اول (مانند: همر، هزيود، اشيل، اوري‌پيد، هوراس، ويرژيل و ده‌ها تن ديگر) آنها را در آثار با عظمتي منعكس كرده، و بار ديگر از دوران رنسانس در ادب و فلسفه‌ خلق‌هاي اروپايي بازتاب وسيعي يافته لذا سخت در انساج تمدن و تفكر معاصر رخنه ژرف كرده است و منشاء پيدايش هزارها مثل و حكمت و اشاره و تلويح و استعاره ادبي است. البته وضع در مورد اساطير ایراني به هيچ وجه چنين نيست و اين اساطير كهن اوستايي ديگر اساطير نيمه‌فراموش شده‌اي است كه بخت آن را ندارد كه ولو به عنوان تلويحات و استعارات هنري بارديگر رستاخيز كند. لااقل اين طور به نظر مي‌رسد و به ويژه كه معارف و سنن اسلامي، پس از دوران عرب، جاي وسيعي در دماغ عامه باز كرده و آن مرده‌ريگ پارينه را از عرصه رانده است.

با اين حال وقتي شخص بخش‌هاي مختلف اوستا را مي‌خواند و از جمله به كمك حواشي پژوهش‌گرانه شادروان پورداود و محققان ديگر،‌ با اين اساطير از نزديك آشنا مي‌شود،‌ از زيبايي آن به وجد مي آيد و آرزومند مي شود كه اين اساطير زيبا،‌ كه زماني باور ساده‌لوحانه مزده‌يسنيان بوده، اينك به عنوان افسانه‌هاي دل‌انگيز باستاني، بالمره فراموش نشود و «محل اعرابي» بيابد و به ويژه بيش از پيش زمينه بررسي‌هاي محققانه و عالمانه قرار گيرد.

اساطير ايراني كه برپايه يك دياليكتيك ابتدايي و به اصطلاح «نائيف» ( يا ساده‌لوحانه) بر اصل متضادها (همستارها) مبتني است و از نبرد جهان فروغ بي‌پايان (انگره رئوجا) و جهان‌تيرگي بي‌پايان (انگره تمنگه) حكايت مي‌كند هنوز تبویب و منتظم نشده است. شادروان پورداود كه بر «گات‌ها» و «يشت‌ها» حواشي زده و چهره‌هاي اسطوره‌اي را معرفي كرده است، خود دست به اين كار تنظيمي و تعميمي نزده است، لذا ما، مانند موارد نظير بسيار،‌با انبوهي مرواريد ريز و درشت، غلطان و كدر كه به رشته‌هاي لازم منطقي كشيده نشده‌اند، روبه‌رو هستيم. كوشش آقايان فره‌وشي و بهار درراه  بهره‌جويي تحقيقي از اين اساطير جالب و سودمند است ولي هنوز سرآغاز كاري است بزرگ. براي برانگيختن كارشناسان و كنجكاوان، سودمند مي‌شمريم كه به يك ترازبندي كوتاه كه درحد استفاده و جلب توجه خوانندگان غيركارشناس باشد،‌ دست بزنيم كه البته نمي‌تواند مدعي بي نقصي گردد، ولي مي تواند هيجان بحث و جست جو را تشديد كند.

پانتئون يا جرگه خدايان مزده‌يسينه از مفاهيم كلي متعددي تشكيل شده است. صرف‌نظر از اهورمزده و دو مفهوم عام «روح مقدس» (سپنتامئينو) و «روح خبيث‌» (انگر مئينو)،‌ نوبه به سلسله مراتب نردباني زير مي‌د:

1- امشاسپندان يا جاودانان مقدس؛

2- ايزدان و فرشتگان كه گاه در عين حال ايزد و فرشته يكي است و گاه از هم جداست؛

3- فروهرها يا ارواح

4- ديوان و كماريكان كه اضداد و همستاران ايزدان و فرشتگان هستند؛

5. شاهان و پهلوانان افسانه‌اي و نيمه‌خدا؛

6- كاخ‌ها، جانوران، گياه‌ها و جاها و اشياء افسانه‌اي.

روشن است كه بر رأس مخروط اهورمزدا قرار دارد كه به معناي «سرور دانا» است و نخستين روز ماه به او تعلق دا و شاسپندان مظاهر صفات او، ايزدان و فرشتگان، كارگزارانش  وخود و خالق برين و زيرين يعني مينو (جهان معنوي) و گيتي (جهان مادي) است. تفاوت اهورمزدا در پانتئون زرتشتي با زئوس يا ژوپيتر در اساطير يوناني‌-‌رومي، جهت تجريد و تقدس و تقطير فلسفي اهورمزداست كه با انسان‌ديسي (آنتروپورموفيسم) ژوپيتر تفاوت فاحش دارد. اهورمزدا پيكرش مانند روشني وروانش مانند راستي است. شادروان پورداود روي ‌هم‌رفته حق دارد كه مي‌گويد بين اهورمزده و خدايان اقوام قديم شباهت كمي است و بيشر با «يهوه» موسي و سپس «الله» مسلمين قابل قياس است. به همين جهت چنان كه هرودوت در تاريخ تصريح مي‌كند در نزد ايرانيان مجسمه خدايان را نمي‌ساختند. اگرچه بعدها براي اهورمزدا و ناهيد و مهر چهره‌هايي در سنگنبشته‌ها پرداخته شده است. اسطوره شناسي قياسي مي‌تواند توازي اين يكتاپرستي بت‌شكنانه و زرتشت را با نظير آن در نزد ابراهيم فرزند آزر بت‌تراش ودنباله اين سنت در نزد يهود و عرب را بررسي كند ونكاتي در اين زمينه را روشن سازد.

درباره اين كه اهريمن همسنگ اهورمزده است ولذا مزديسينه يك دين ثنوي است و يا آن كه اهورمزده دست بالاتري ندارد ولذا مزديسينه يك دين يكتاپرستي است بحثي طولاني واز دوران هخامنشيان تا قرن‌هاي اوليه تسلط اسلام در ايران (يعني بيش از هزار و پانصد سال) انجام گرفته است ولي زرتشتي‌ها اهریمن را با اهورمزده ابداً همسنگ نمي‌گيرند، چنان كه مسلمانان شيطان را با خدا همتا نمي‌شمرند. البته نيروي اهريمن بيش از شيطان است و در درهم ريختن نقش ‌هاي اهورمزده كاميابي‌هاي جدي دارد ولي پيروزي نهايي با اهورمزدا و ياران زميني و آسماني اوست.

سهروردي دربيان فلسفه خود مسلماً با الهام از خداشناسي نظري زرتشتي، امشاسپندان را به مثابه صفات الهي نام مي‌برد. اين نيز كوشش ديگري بود در جهت توحيد. از جهت انگيزه‌هاي اجتماعي، بدون آن كه قصد ساده‌كردن مطلب در ميان باشد، پيدايش چنين مفهوم تجريدي و فراگيري با پيدايش نظامات متمركز در ايران همراه است، موقعي كه يك شاه خود را شاه همه شاهان اعلام مي‌دارد و شايد همين امر باعث مقبوليت بيشتر دين زرتشت در نزد شاهان هخامنشي شد و شاهان ساساني هم كه به تمركز قدرت خود علاقه فراوان داشتند، كيش اهورمزدا را تشويق كردند.

پس از اهورمزدا چنان كه گفتيم در سلسله مراتب اساطيري نوبه به هفت امشاسپند مي‌رسد. هفت امشاسپند كه نزديك‌ترين ياران اهورمزدا هستند عبارت است: ارديبهشت، خرداد، مرداد، شهريور، بهمن، اسفند و هفتمين سپنتامينو است ( يا خود اورمزد است و به نظر برخي فرشته سروش است). اينك با اين امشاسپندان آشنا مي‌شويم:

ارديبهشت: نگهبان آتش‌هاست و ايزدهاي آذر وسروش و بهرام همراه او هستند و يا همستار خود ديو فريفتار «ايندرا» ( در اصل نام يك خداي هندي) در نبرد است و نمازي كه با واژه «اشم وهو» آغاز مي‌شود از آن اوست و گل مرزنگوش به او تعلق دارد. سومين روز در هرماه به نام ارديبهشت است و در ارديبهشت ماه جشن ارديبهشتگان برپا مي‌گردد.

خرداد: نگهبان آب هاست. روز ششم هرماه به نام اوست و در خرداد روز از خرداد ماه جشن خردادگان برپا مي‌شود و اين روزي است اعجازآميز زيرا زرتشت در اين روز تولد يافت و در همين روز از جانب اهورمزدا به اعلام رسالت خود مبعوث گرديد و در همين روز است كه گشتاسب دين زرتشت را پذيرفت و به ياري او كمر بست و درهمين روز رستاخيز انجام خواهد گرفت و «فراشكرد» يا محشر رخ خواهد داد. همستار او ديو تاريخ است كه از آن سخن خواهيم گفت و يارانش ايزد تشتر و ايزد فروردين و فرشته باد  و گل سوسن از آن اوست. مي‌گويند «هاروت» سامي (بابلي) شكلي است از واژه خرداد.

مرداد: به پرستاري گياهان مشغول است. به نام او در سرزمين ايران معابد مي‌ساختند. روز هفتم هرماه متعلق به اوست و در مردادروز از مردادماه جشن مردادگان برپا مي‌شود. ايزدان «رشن» و «شتاد» و «زامياد» كه از آنها سخن خواهيم راند يارانش و ديو «زاريج» همستار اوست. گل زنبق (چمبك) به اين امشاسپند تعلق دارد. مي‌گويند واژه سامي «ماروت» شكلي از مرداد است.

شهريور: پاسبان فلزات و دستگير بي‌نوايان است. ايزد مهر و جهان فروغ بي‌پايان (آنيران) ياران او و ديو «سئورو» همستار اوست. روز چهارم هرماه به او تعلق دارد و در شهريور روز از شهريورماه جشن شهريورگان برپا مي‌شود. گل شاه‌سيرم (سيرم يا سپر غم يعني گياه و نبات) از آن اوست.

بهمن: خروس برنده ويژه ايزد بهمن است و گل ياسيمين از آن اوست. دومين روز هرماه به نام اوست و در بهمن ماه جشن بهمنگان (بهمنجه) كه حتي مدتي پس از اسلام نيز معمول بود برگزار مي شود. همستار او ديو كامن است و ايزدان و فرشتگان ماه و گوش و رام ياران او هستند.

اسفند: (سپندارمذ) دوشيزه موكل  بر زمين است. روز 15 اسفندماه جشن خاص اين امشاسپند است كه جشن «مژده گيران»نام دارد و ابوريحان بيروني در «التفهيم» آن را «مردگيران» ناميده ولي در «آثار الباقيه» كه به عربي است به نام «مژده‌گيران» ياد كرده و نوشته است كه در زمان او اين رسم در شهرهاي «يهله» (مانند اصفهان و ري) باقي است و اين عيدي است خاص زنان. ايزد آرد باور اوست و ديو تروئيتي همستار اوست و گل بيد‌مشك به اين امشاسپند تعلق دارد.

برخلاف ميتولوژي يوناني در اين جا تجانس و مقارنه صفات ومختصات جالب نظر است و بازهم برخلاف ميتولوژي يوناني كه در آن خداي خدايان (ژوپيتر)، خدايان و نيمه‌خدايان (تيتان‌ها) زندگي بشرواري را در «المپ» مي‌گذرانند و عشق و حسد و جنگ و ستيز و رابطه ‌ با انسانها براي آنها عادي است، خدايان اسطوره‌اي اوستا موجودات تجريدي و بحت و ناب و تهي از فراز و نشيب حياتي هستند. البته پژوهنده مي‌تواند با استقصاء در اوستا و زند و پازند و كتب ديني پهلوي براي اين چهره‌هاي اسطوره‌اي زيستنامه متحرك‌تري بسازد. به ويژه در مورد عده‌اي از ايزدان مانند مهر و ناهيد اين كار ممكن تر است ولي آن همه تحول زندگي كه در نزد خدايان يوناني ديده مي‌شود، در نزد امشاسپندان و ايزدان ما نيست و آنها تنها به صورت مفاهيم كلي شخصيت‌يافته و اسطوره‌گونه عرضه مي‌شوند. اين تجريد درهنرهاي ديگر ما و از آن جمله درهنر نقاشي و نگار‌گري ما نيز مهر و نشان خود را مي‌گذارد و ريشه‌يابي آن در زندگي مردم فلات ايران جالب است.

اينك پس از آشنايي مختصر با امشاسپندان با برخي از ايزدان و همستاران آنها يعني ديوان آشنا شويم. نگارنده دقيقاً نميتواند اظهار نظر كند آيا ايزدان و فرشتگان پانتئون زرتشتي - يك مقوله‌‌اند يا دو مقوله‌. زيرا در موارد ايزداني مانند مهر و ناهيد و رشن و ازشتات و تشتر و چيستا و ارتا و سروش و پارندي و غيره هم لفظ ايزد و هم لفظ فرشته به كار رفته است و در حالي كه در مورد برخي از آنها صفت «ايزد» بودن مسلم و مصرح است مانند ايزد مهر يا ايزد ناهيد درمورد برخي ديگر مانند فرشته باد (وات) و فرشته تندرستي (سئوك) صفت ايزد داده نشده. مگر آن كه بپنداريم كه ايزدان حتماً فرشته‌اند ولي فرشتگان حتماً ايزد نيستند. اين نتيجه‌گيري «منطقي»  و انتزاعي را بايد در متون اوستا مورد بررسي قرار داد، زيرا ممكن است نادرست و شتاب‌زده باشد. لذا بهتر آن است كه ما عجالتاً مقولات اسطوره‌‌اي «ايزد» و «فرشته» را با فرض همانندي آنها از جهت سلسله مراتب در پانتئون مزده‌يسينه، يكجا مور وج رار دهيم.

برخي از ايزدان يا فرشتگان عبارتند از :

- «آيم نبات» يكي از فرشتگان آب،‌

- ارشتات فرشته راستي و درستي (كه اورا به شكل بانويي تصور مي‌كردند)،

- ارت (يا آشي) كه آن هم الهه ايست و فرشته ثروت است،

- ام كه به زيبايي و خوش اندامي ستوده مي‌شود و فرشته جرات است (از همين واژه صفت اماوند به معناي شجاع و جري ساخته مي شد)،

- اميريه من (ايرمان) فرشته شفابخش است،

- اوپرتات كه به صفت پيروزمند توصيف مي‌شود يكي ديگر از فرشتگان باران است،

- پارندي فرشته نعمت و فيض

- تشتر ( تيشتريه) فرشته باران كه وي را با صفت هاي رايومند (يعني درخشان) و فرهمند توصيف مي‌كنند و برخي از محققان آن را برابر ميكاييل در اساطير سامي مي‌دانند. درعين حال تشتر نام ستارگان معروف به «شعراي يماني» نيز هست. در دنبال سخن گوييم:

- چيستا كه با صفت «درست‌ترين» و «فرزانه» ستوده مي‌شود، فرشته علم و دانش است (در زبان روسي از همين ريشه اوستايي، واژه‌هاي متعددي به معناي خواندن و فراگرفتن و درنظرگرفتن و آموزش «جي تات و س چي‌تات» آمده است) جوان‌ترين دختر زرتشت «پورچيستا» يا پردان نام داشت. در واسيا از واژه دروبه معناي درست و سالم (مانند روسي «زدارورو»)

- اسپا (يعني اسب) فرشته حافظ ستور است.

- رشن يا عدالت همراه مهر و سروش جزء سه داور روز محشر است و به وي نيز سفت درست‌ترين (زريشته) داده مي‌شد. او مخالف دزدان و راهزنان است و از گستره خاك تا فضاي فروغ بي‌پايان (انيران) وعرش اورمزد (گروتمان) جايي نيست كه از وجودش تهي باشد. رشن‌ ترازوي زرين در دست دارد و اعمال مردم را به مدد آن ترازو مي‌سنجد. اين نماد يا سمبول ترازو در اساطير سامي و يوناني نيز براي عدالت به كار رفته است و همكفگي ترازو و برابري بزرگترين دليل عدالت شمرده مي‌شده است.

- ساونگهي فرشته فزاينده جانوران،

- سروش (سرئوش) كه مقامي بس والا در پانتئون مزده‌يسينه دارد و گاه هفتمين امشاسپند است، مانند جبرئيل در اساطير اسلامي، ملك مقرب به شمار و مظهر طاعت و اطاعت و رضامندي در برابر اراده رباني است. وي دلير و خوش‌اندام و پارساست.

كلام خدايي (منتره) در وجودش حلول كرده ونخستين حامل وحي است. وي در سمت راست مهر است و رشن درسمت چپ مهر. سروش پيوسته بيدار است و گردونه‌اش را چهار اسب رخشان وبدون سايه و زرينه سم مي‌كشند. برفراز كوه البرز در كاخي داراي هزار ستون ستاره‌‌نشان مقام دارد و ديوهاي خشم و كندور كه بي باده مست هستند دشمنان او هستند. خروس پرنده اوست. چنان كه مي‌بينيم توصيف وتفصيل درمورد سروش كه از فرشتگان بزرگ بارگاه اورمزدي است نسبتاُ بيش‌تر  شاعرانه است. فرشته ديگري نيز به نام

- نئيريوسنگهه (نرسي) وجود دارد كه او نيز مانند سروش حامل وحي  و پيك اورمزد است و نقشش را مي توان در اساطير يوناني به هرمس پيك زئوس همانند ساخت

پس از اين فرشتگان مي توان از فرشتگان پايين‌دست‌تري مانند

- نمانيه فرشته محافظ خانواده و

- وات فرشته باد  و

- ويو فرشته هوا نام برد. سپس از ايزد يا فرشته بسيار معروف و مهم

- آناهيتا (ناهيد) بايد ياد كرد همانند «ايشتار» در اساطير سامي و «آفرودويت» يا «ونوس» در اساطير يوناني است و الهه‌ايست كه با صفت «اردويسور» وصف مي‌شود. وي داراي كاخي است كه هزار ستون با هزار دريچه روشن و رخشان دارد. بازوان سپيدش به ستبري شانه اسبي است! گردونه‌اش را چهار اسب يكرنگ آراسته به گوهرها و بدون سايه مي‌كشند. تاجي زرين با صدگوهر نورپاش و با نوارهاي پرچين بر سر و طوق زرين برگردن و گوشواره چهارگوشي به گوش و كفش‌هاي درخشان با بندهاي زرين برپاي دارد. جبه‌اي از پوست سي‌ببر كه مانند نسيم نرم و همچون زر تابناكند در بر اوست و در زير آن جامه‌اي زرين و پرچين. جاي ناهيد در كره خورشيد است و زاينده نطقه مردان و زهدان زنان و آسان‌گر زايش انسان و پالايش‌گر شير آدمي و فزاينده رمه‌ها و گله‌هاست. در سراسر ايران هخامنشي و اشكاني معابد ناهيد ساخته و كيش او نعي استقلال يافته بود و يكي از غني‌ترين پرستشگاه‌هاي ناهيد در همدان بود كه دختران پرستنده ناهيد درآنجا به خدمت مشغول بودند.

ايزد يا فرشته‌ ديگري كه مانند آناهيتا اهميت بزرگي در پانتئون زرتشتي كسب كرد و كيش وي نيز به صورت ديني مستقل درآمد،

- ايزد منيژه (مهر) است كه به صفات مهر «هزار چشم» و «هزارگوش» و «فراخ‌چراگاه» توصيف شده است و دين مهرپرستي (ميترائيسم) با تمام تاثير عميق و پردامنه‌اش در خاور و باختر (و از آن جمله در روند شكل‌گيري عقايد مسيحيت) بيان‌گر نفوذ اين ايزد است. از آن جا كه نگارنده در اين باره بررسي تفصيلي مستقلي (در كتاب «برخي بررسي‌ها در باره جهان‌بيني ها و جنبش‌هاي ايراني») نوشته است،‌تكرار آن مطالب را در اين جا لازم نمي‌داند. درباره ايزد مهر بيش از هر ايزد يا فرشته ديگري اسطوره وجود دارد. خود اوستا نيز از ستايش‌هاي فراوان مهر انباشته است. ايزد ديگري كه به همراه ناهيد و مهر نوعي تثليث ديني به وجود آورده است

- ورثرغن (بهرام) فرشته پيروزي و پيماندوستي و وفاداري است. «ورثر» يعني اژدها و ورثرغن يعني اژدها زن يا اژدهاكش. در باره اين ايزد با همه اهميتش آن توضيحات تفصيلي كه درباره ناهيد و مهر ديده‌ايم، به نظر نگارنده نرسيده است.

اگر بر رأس امشاسپندان و ايزدان و فرشتگان وفروها و انسانهاي مقدس مانند زرتشت و خانواده‌اش و گشتاسب و پشوتن و يمه (جمشيد) سوشيانس‌ها و جانوران مقدس مانند گوشورون نخستين جانور موكل بر جهان جانوران و گاو اوگدات و يا گياهان مقدس مانند گياه هوم و اشياء مقدس مانند آتش و جوران كه خورنگهه (فره) نام دارد، اهورامزدا قرار دارد؛ برعكس جهان همستار آن، جهان اهريمن است كه بر رأس ديوان و كماريكان و دروجان و انسان‌هاي ستم پيشه مانند آژدي‌دهاك وجه پليد دختر زانيه اهريمن و خنه‌ثيئتي جادوگر كابلي و امثال آنها و جانوران و گياهان آزارنده و سمي و پليد و مرگ و تاريكي و زمستان و پيري، جاي گرفته است.

تضاد بين پديد‌ه‌هاي طبيعي و پديد‌ه هاي اجتماعي در جهان‌شناسي و پانتئون زرتشتي منعكس است و اين تعميم فلسفي در اساطير يوناني نيست. زئوس يا ژوپيتر خود در عين حال موجود بغرنجي است كه شر و خير هردو از او صادر مي‌شود. همين طور از خدايان ديگر المپ. در آن جا تقليد واقع‌گرايانه انسانها بيش از تجريد مختصات جداگانه آنها نقش ايفاء كرده است.

اين مجرد‌سازي و تمايل به عصاره‌گيري از پديده‌ها و نمادسازي از آنها و تلخيص آنها در كلي‌ترين مظاهر، در فرهنگ ايراني نقش فراواني ايفاء كرده و اثرات آن را در موسيقي، شعر، نقاشي مشاهده مي كنيم. تا چه حد اين نكته درست است، مطلبي است در خورد تأمل. تعميم‌هاي فلسفي و علمي فريبنده‌اند و بايد آنها را با محك واقعيات تاريخي نقادي كرد.

تعداد ديوان و كماريكان اهريمن  كه غالباً همستار ايزدان و فرشتگان هستند در پانتئون زرتشتي زياد است مانند اپوش ديو خشكي، و يذاتو ديو مرگ، ائشم ديو خشم، بوشاسب ديو خواب، پري‌منش ديو خيال فاسد، ترمنش ديو غرور، تاريخ ديو تشنگي، زاريچ ديو گرسنگي، دژياري ديو قحطي، دروج ديو دروغ و فريب، مرشئون ديو فراموشي، ملكوش (‌يا ملكوس) ديو زمستاني، آز ديو آزمندي و فزون‌طلبي و دريوي ديو گدائي و كسويش ديو كينه و غيره. از ميان ديوان، دروغ و آز در جهان‌بيني باستاني جاي ويژه باز كرده و مثلاً در حماسه فردوسي در اين باره مي‌توان مطالب گوناگون جالبي يافت.

درباره نبرد ايزدان و ديوان گاه صحنه‌هاي تفصيلي در اوستا آمده است. مثلاً دو ديو خشكسالي و قحطي يعني سپنجگر و اپوش با ايزد تشتر كه ايزد باران و سرسبزي است سخت در نبردند. ايزد تشتر گاه باران‌هايي به درشتي سر انسان بر زمين مي‌باراند و اين دو ديو مي‌كوشند تا اين سيلاب فيض‌بخش را متوقف سازند. ايزد تشتر غضبناك مي‌شود و از گرز خود آتش «وازيشته» يعني برق را شراره زن مي‌سازد و آن دو ديو را فرو مي‌كوبد. ديو سپنجگر از ضرب گرز نعره‌اي مي‌‌زند كه همان رعد است. در اثر نزول باران رحمت آلودگي به پالودگي بدل مي‌گردد و جانوران و گياهان زهرناك و زيان‌بخش كشته و زدوده مي‌شوند. در اثر همين باران بزرگ آب شور در زمين ‌ پديد ‌آي و ادا سخت مي‌وزد و سرانجام آب ها به سه درياي بزرگ و بيست و سه درياي كوچك قسيم مي‌شوند. جغرافياي اسطوره‌اي اوستايي را پژوهندگان جداگانه طي رساله‌‌اي معرفي كرده‌اند.

ديو ديگر كندرب (كندرو) زرين‌پاشنه است كه آب دريا تا پاشنه‌اش بود. گرشاسب اين ديو را با اژدهايي شاخ‌دار و زهرآلود به هلاكت رساند و وقتي اژدها كشته شد زهري زردرنگ به كلفتي يك بند انگشت از كامش جريان يافت. ديو مهركوش يا ملكوش ديو مهيب زمستان است. اين ديو يك طوفان سه ساله برف و بوران زمستاني به راه انداخت و همچنان كه تنها ساكنان كشتي نوح از چنگ طوفان رستند، در اين جا نيز ساكنان باغ «ور» كه جمشيد ساخته بود (ورجمكرد) از چنگ اين سرماي كشنده جان به در بردند.

از آنچه كه به عنوان مثال ياد كرديم، سبك و شگرد اسطوره اوستا روشن مي‌شود. ترديدي نيست كه يك پژوهنده اوستا مي‌تواند تابلوهايي بسي رنگين‌تر و مفصل‌تر در باره دستگاه اورمزدي و اهريمني بيابد و سه بخش مهم ميتولوژي يعني جهان‌شناسي ( چگونگي خلقت جهان و انسان تكوين عالم) و پايان‌‌شناسي (رسيدن آخر زمان و معاد كه همان اسكاتولوژي مي‌گويند) و پانتئون اوستا را روشن سازد.

اگر اين كار تاكنون انجام يافته (بيش از آن حدود كه به وسيله اوستا شناسان خارجي و ايراني و از آن  جمله در پژوهشهاي ياد شده در اين بررسي آمده) در آن صورت اين آرزويي بي‌مورد است ولي اگر نشده است، وظيفه كماكان مطرح است. برخي تك‌نگاريها (مانند «خون سياوش» نوشته آقاي شاهرخ مسكوب) نمايش‌گر اين حقيقت است كه با كاويدن گنج اسطوره‌اي مي‌توان افق‌هاي جالبي در پندار پيشينيان ما كشف كرد. نيز تحقيقاتي كه درباره (آز و نياز» در نزد فردوسي در مجله «سخن» شده، يا ابعاد و لايه‌هاي نويني كه مؤلف نامبرده (مسكوب) در مفهوم  «خويش كاري» يافته، به ما امكان  يك تفسير ژرف فلسفي برخي مفاهيم را به دست مي دهد. نگارنده به نوبه خود با نونويسي برخي داستاناهي اسطوره‌اي (مانند افسانه «چه» و داستان «اخت جادو» و چيستان‌گشايي فريان جوان با يوشت فريان) كوشيده است به آن سوي كرانه اين جوي‌هاي زرين كه از بامداد مه‌‌آگين گذشته اي دور سوي ما جاري است، دست يابد.

پيوسته اين سخن شاعر معاصر فرانسوي پل والري درذهنم مي چرخد: «براي هر انديشه‌اي پاداشي است.» وانديشيدن، يعني پژوهيدن، كاويدن و از نو شناختن آنچه كه به نظر مي رسد چيز خاصي را وعده نمي‌دهد.