Übersetzungsbüro CANOUN & Kanzlei Razavidinani
دفتر ترجمه کانون و دفتر وکالت رضوی دينانی
مكتب ترجمة كانون ومكتب محاماة رضوي ديناني

 

زن ايراني در افسانه و تاريخ

احسان طبري

 «ولو كان النساء كما ذكرتا لفضلت النساء علي الرجال فلاتانيث لاسم الشمس عيب فلا تذكير فخر اللهلال»

جامي - نفخات الانس، ‌در خطاب به رابعه ابوعدويه

 "يعني اگر زن آن طور باشد كه ما ذكر و توصيف كرده‌ايم پس من زنان را بر مردان برتري مي‌نهم. زيرا مؤنث بودن براي واژه خورشيد در عربي عيب و مذكر بودن براي واژه هلال افتخاري نيست."

 يكي از نكات درخورد پژوهش،‌بررسي چهره زن در تاريخ و افسانة‌ ايراني است. دامنه سخن در اينجا بسيار وسيع است و ما از بيم گسترشي كه در موضوع مورد بحث وجود دارد، قصد ورود در اين بحث را نداريم. تنها مي‌خواهيم در اين زمينه نكاتي پراكنده را نيز بگوييم كه برخي از محققان هم اكنون در «مانحن فيه» مطالب گاه دل‌انگيزي نگاشته‌اند.

در اساطير زرتشتي بعضي از ايزدان،‌ زن هستند مانند «آناهيتا» الهه نمو و فراواني و «چيستا» ربه‌النوع دانش و احتمالاً «رتا» خداي دارايي. در اوستا و ديگر كتب مذهبي زرتشتي كه به پهلوي نوشته شده نام زنان بسياري به ميان مي‌آيد مانند «دغدو» (مادر زرتشت)، «هوي» (همسر زرتشت)، «پوروچيستا»  (دختر زرتشت)، «شيانه» (نخستين زن)، «خنه ثيئتي» (جادوي بابلي)، «شهرناز» و «ارنواز» (دختران جمشيد)، «جهيكا» (دختر اهريمن، زن بدكار) در قبال «نئيريكا» (زن نيكوكار) و غيره.

در داستان‌هاي حماسي منظوم و منثور به چهره زن گاه به مثابه مظهر عشق گاه به مثابه مظهر دلاوري، گاه به مثابه مظهر مكربازي و دغل‌‌سازي، زياد برخورد مي‌كنيم. در حماسيه عظيم منظوم فردوسي چهره زن جاي برجسته‌اي دارد مانند چهره‌هاي فرانك، رودابه، جريره، سودابه، تهمينه، گردآفريد بانو گشسب، فرنگيس، منيژه و غيره. داستان‌هاي منظوم و منثور ديگري درباره عشق نگاشته شده كه در آن چهره زن داراي نقش مركزي است مانند خسرو وشيرين، ويس و رامين، زال و رودابه، ورقه و گلشاه، هماي و همايون، رابعه و بكتاش و غيره.

درتاريخ سياسي ايران برخي از زنان نقش مهمي بازي كرده‌اند مانند «آمي‌تيس» (زن كوروش)، «آتستا» (دختر كوروش)، «ركسانا يا روشنك» (دختر داريوش سوم و زن اسكندر)، «پروشات» (همسر داريوش سوم)، آزرميدخت و توراندخت ملكه‌هاي ايران دراواخر ساسانيان و چهار تركان خاتون كه اين واژه به تركي جغتايي به معناي شهبانو است (يعني تركان خاتون همسر ملكشاه سلجوقي و تركان خاتون همسر سلطان سنجر و تركان خاتون مادر سلطان محمد خوارزمشاه و تركان خاتون همسر اتابك سعدبن زنگي ) و نيز پري خان خانم (دختر شاه اسمعيل صفوي)، مهدعليا (مادر ناصرالدين شاه) و غيره غيره. اين نامبركردن دراين جا داراي نظم و جامعيت تاريخي نيست وفقط يادآوري است.

در تاريخ شعر ايران مي‌توان از شعراي نامداري مانند رابعه بنت كعب قزداري (شاعره پارسي گوي عرب نژاد)، مهستي گنجوي، طاهره قره‌العين و پروين اعتصامي، نام برد كه درمورد شاعره بودن پروين برخي از محققان به استناد دلايل عقلي و نقلي ترديد كرده‌اند. در تاريخ خوش‌نويسان و به نام مريم‌بانو نائيني نسخ‌نويس معروف زمان فتحعلي‌شاه برمي‌خورد مي‌كنيم. در افسانه‌هاي عاميانه و خلقي چهره‌ زنان بسيار با خصل متفاوت وارد شده مانند «نمكي» و «خجه اره»، «پيرزن قلقله زن». «كلثوم ننه»، «هفت لنگه گيس»، «مادر فولاد زره»، «ملكه فرخ لقا» و غيره و يا در دو داستان مهم كهن «سمك عيار» و «داراب‌نامه» چهره‌هاي زنان متعددي وارد مي‌شود كه از آنها مي توان به ويژه «روز افزون» (سمك عيار) و «جهان افروز» (داراب نامه) را يادآوري كرد كه دلاوري  روزافزون و جهان‌افروز مانند «گردآفريد» و «گرديه» (خواهر بهرام چوبين) و آذرهمايون (سردار آتشكده اصفهان كه درمقابل اسكندر مقاومت كرد) آفرين انگيز و شگفت‌آور است. پيوسته در تاريخ ما به چنين زنان شيرصفتي برخورد مي‌شود كه علي‌رغم محيط نامساعد اجتماعي گاه كار مردان را به از آنان انجام مي‌دادند و اين توصيفات تا از زندگي بر نخيزد نمي‌تواند در افسانه منعكس شود. در عصر ما از مشروطه تا دوران اخير ميدان زن ايراني درهمه گستره‌هاي زندگي بسطي يافته، گرچه هنوز مقام زن ايراني به مرحله بايسته و شايسته خود نرسيده است.

زن ايراني از همان آغاز پيدايش حجاب درزمان هخامنشيان و تشكيل حرم‌ها (شبستان ها) درجوامع اشكاني و ساساني، عضو تام‌الحقوق جامعه نبوده و حتي لحن بسياري از نوشته‌هاي ادبي و تاريخي ما در دوران پس از عرب، طوري است كه گويا زن را يك انسان تمام عيار نمي دانستند، بلكه «عورتي» مي‌شمردند«حق قياس كردن خويش با مردان ندارد». در مرزبان نامه آمده است:‌«دختر نابوده به، و اگر ببود، يا به شوي، يا به گور!»

متأسفانه ادبيات ما از بسياري مطالب درباره زن انباشته است كه يا مبتني برسنن‌خواري زن در جامعه ماقبل اسلامي است و يا مبتني بر درك خاص از برخي آيات (مانند «وان كيدهن عظيم») و برخي احاديث واقعي يا مجعول (مانند «النساء قبائل الشيطان‌») عليه زن است. مثلاً فخر الدين اسعد در «ويس و رامين» مي‌گويد:

« زنان در آفرينش ناتمامند- زيرا خويش كام و زشت نامند».

يا اسدي در «گرشاسب نامه» مي گويد:

«زنان چو درختند سبز،‌ آشكار (يعني در ظاهر) - وليك از نهان زهر دارند بار

هنرشان همين است كاندر كمر- بگاه زيه (زايمان) مردم ارند بر».

ناصرخسرو بر اساس حديث «هن ناقصات العقل و الدين»  مي‌گويد:

«زنان چون ناقصان عقل و دينند- چرا  مردان ره آنان گزينند».

يا فردوسي مي‌گويد:

« زنان را ستايي سگان را ستاي- كه يك سگ به از صد زن پارساي».

يا نظامي مي‌گويد: « زن از پهلوي چپ شده آفريده- كس از چپ راستي هرگز نديده»
يا سعدي مي گويد :

« چه خوش گفت شاه جان كي قباد: كه نفرين بد  بر زن نيك باد».

و از اين قبيل بسيار است كه زنان را سست رأي و نازك دل و زبون مرد خوش گفتار خوانده‌‌اند و بر آن بوده‌اند كه حق فراگرفتن دانش ندارد. او حدي مراغه‌اي از همه بدتر سروده است آن جا كه مي گويد:

 

زن بد را قلم به دست مده

دست خود را قلم كني آن به

زان كه شوهر شود سيه جامه

تا كه خاتون شود سيه نامه

چرخ زن را خداي كرده بحل

قلم و لوح گو به مرد بهل

كاغذ او كفن دواتش گور

بس بود گر كند به دانش زور

او كه بي نامه نامه تاند كرد

نامه‌خواني كند چه داند كرد

دوردار از قلم لجاجت او

تو قلم مي‌زني، چه حاجت او

او كه الحمد را نكرده درست

«ويس و رامين» چراش بايد جست

زن چو بيرون رود بزن سختش

خودنمايي كند، بكن رختش

ور كند سركشي، هلاكش كن!

آب رخ مي‌برد، به خاكش كن!

زن چون خامي كند، بجوشانش

رخ نپوشد، كفن بپوشانش!

 

و نظائر اين ها فراوان مي‌توان آورد و اين نشانه سوابق طولاني «زن دشمني» در جامعه‌مردسالاري سنتي ايران است چنان كه تا امروز هم شاه كشور درمصاحبه با يك روزنامه‌نگار خارجي زن (اريانا فالاچي) صريحاً مي‌گويد كه زنان تنها با زيبايي خود مي‌توانند تأثير كنند و مكار و حيله‌گر و جاه‌طلبند و در تاريخ جهان كاري نكرده‌اند. وحتي از ميان آنها يك آشپز و خياط خوب برنخاسته است زيرا بهترين آشپزان و خياطان جهان مردند. افسوس كه چنين انديشه‌هاي زشت و وحشتناكي در مواردي ادبيات بزرگ انساني كلاسيك‌ ما را آلوده كرده است.

با اين حال شخصيت واقعي زنان ايراني، علي رغم همه موانع اجتماعي و خرافات و رسوم ما تجلي كرده و اثرات خويش را جا به جا در تاريخ كشور ما باقي گذاشته است.

همان طور كه در يك پژوهش تاريخي بانو شيرين بياني در مورد تحولي كه در سرنوشت زن پس از هجوم مغول ايجاد شده، به درستي تشريح گرديده. در اين دوران تا حدي نقش خاتونان با مردان در خورد مقايسه است، زيرا در نزد مغول آن سركوفتگي زنان كه در جامعه ما سنت داشت لااقل به آن شدت موجود نبوده است، ولي به هرجهت زن در سراسر تاريخ ايران  به ويژه زنان زحمت‌كش شهر و ده، علي رغم حقوق بديهي انساني خود، با خشونت سركوب شده‌اند و محيط «حرم» و «اندرون» و خود اين سركوفتگي و بي‌حقي بدون مفر، اثرات منفي خود را در روحيات زنان باقي گذاشته است.

چنان كه ياد كرديم از زمان مشروطيت زن ايراني به تدريج وارد عصر رهايي جنسي و اجتماعي (امانسيپاسيون) خود مي‌شود.

آزادي‌خواهان و متجددان زن و مرد در اين زمينه سخن بسيار گفته و تلاش فراواني كرده‌اند. همين سخن‌ها و تلاش‌ها همراه با فشار زمانه، بعدها سلسله پهلوي را (كه عمده نقشش، «ترمز تاريخ از راه برخي عقب‌نشيني‌هاست‌») به اتخاذ تدابيري، غالباً صوري، در مورد زن ايراني كه در درجه اول شامل زنان طبقات ممتاز است، مجبور ساخته است. البته آن ها مي‌كوشند خود را «منجي زن ايراني» نشان دهند و حال آن كه زنان سلسله پهلوي بيش ‌تر دنبال‌گر سنن شوم پري‌خان خانم‌ها و مهد علياها هستند و نه نمودار يك زن رشد‌يافته امروزين و مظاهر ننگيني از قبيل تاج‌الملوك و اشرف‌‌ و فاطمه و فرح‌عرضه داشته‌اند.

جامعه سرمايه‌داري زن را به مثابه برده جنگي‌، عروسك، افزار تفريح و زنان زحمت‌كش را به عنوان نيروي كار ارزان‌تر مي‌پذيرد. برخلاف دعاوي جريانات به اصطلاح «زن گرايانه» (فمينيست) بورژوايي مسئله ابدا بر سر تضاد جنسي مرد و زن و «مردانه» بودن تاريخ و ضرورت شكاندن «حكومت مردان» درجهان نيست. همه اينها سفسطه گمراه كننده است. در جامعه طبقاتي، مردان زحمت‌كش از زنان زحمت‌كش سرنوشت بهتري ندارند. «ستم مردانه»‌خود محصول وجود ستم طبقاتي است كه مرد نيز قرباني آن است. سخن بر سر رهايي اجتماعي انسان و در عين حال رهايي صنفي زن است. اين دو جهت را ازهم نمي‌توان و نبايد تفكيك نمود و تقدم البته با رهايي اجتماعي است كه چون تحقق يابد، به ناگزير رهايي صنفي زن را نيز با خود دارد: «چون كه صد آيد نود هم پيش ماست.»

زنان ما هم بايد از فريب «رفورميسم درباري» كه با ايجاد يك نماي دروغين شركت زنان درمجلس يا كابينه مي خواهد مسئله بي‌حقي خانوادگي، فردي و اجتماعي و صنفي زن را حل شده، جلوه دهد(!) برحذر باشند و هم از قبول «زن گرايي» دروغ و مضر بورژوايي كه به جاي ان كه دشمن اصلي (طبقات ممتاز جامعه) را معرفي كند، «مرد» را به عنوان دشمن اصلي زن معرفي مي‌كند، احتراز ورزند و از اين دام كه گاه با تارهاي منقشي به دست اصطلاح «زن‌گرايان» باختري بافته مي‌شود، پرهيز كنند.

براي زنان ما كه حتي در تيرگي‌هاي قرون، با نام‌هاي پرتوافكني درخشيده‌اند نبرد دردو جبهه: جبهه اجتماعي و جبهه صنفي هر دو در پيوند نزديك با هم ضرور است. در اين ذره‌اي ترديد نيست كه زن ايراني، با فروافكندن همه آن باري كه گذشته‌اي طولاني بردوش جسم و جانش نهاده است، به يكي از دو ستون اصلي جامعه درهمه گستره‌ها بدل خواهد شد وبه انواع اسارت‌ها، صنفي، طبقاتي، ملي و غيره خاتمه خواهد داد. براي اين كار مبارزه و زمان لازم است. سير عمومي تاريخ عصر ما به سود اوست. هيچ نيرويي قادر نيست از رهايي كامل زن ايراني مانند زنان رها شده اقوام ديگر و تبديل شدن آنها به اعضاي تام‌الحقوق وبرابر حقوق جامعه و سازندگان تمام عيار تاريخ، جلوگيري كند.

خرداد- 1352 ‌

برگرفته از نوشته های فلسفی و اجتماعی  (احسان طبری) - انتشارات حزب توده