Übersetzungsbüro CANOUN & Kanzlei Razavidinani
دفتر ترجمه کانون و دفتر وکالت رضوی دينانی
مكتب ترجمة كانون ومكتب محاماة رضوي ديناني

 

احسان طبري

آئين مهر

برگرفته از: http://tabari.parskhabar.com/

چو ذره گرچه حقيرم، ببين به دولت عشق
که در هواي رُخَت چون به مهر پيوستم
حافظ

يکي از کيش هاي کهن ايراني که زماني جهان گير شد مهر پرستي يا ميترائيسم است. چنان که طي اين بررسي خواهيم ديد اين کيش باستاني در بسياري از اديان و جريانات فکري ايران و جهان اثرات ژرف باقي گذاشت.

مردمي که در فلات ايران زندگي مي کنند، چنان که در گذشته نيز يادآور شده ايم، دو بار توانستند کيش جهاني پديد آورند. يک بار در مورد مهر پرستي و بار ديگر در مورد مانيگري. هر دوي اين کيش ها نيز اين پيام دل انگيز را با خود به همراه داشت که ابناء انسان در زير يک انديشه واحد بايد به خانداني بزرگ بدل شوند. براي روشن کردن سير جهان بيني ها در ايران، بررسي اين جريانات فکري ضرور است. زيرا با آن که در ايران کهن فلسفه به معناي اخص کلمه بروز نکرد، اين کيش ها خود منعکس کننده بسياري از تعميمات فلسفي و نمودار منطق حياتي و بينش ويژه دوران ها و نسل هاي گم شده است.

درباره ميترائيسم پژوهش هاي بسياري از جانب دانشمندان خودي و بيگانه[١] انجام گرفته و ويژه نامه هاي متعددي در اين باره نگاشته شده. ما در اين گفتار، زبده اين پژوهش ها را ياد مي کنيم و برخي استنباطات خود را نيز با تصريح درجه وثوق آن ها به ميان مي آوريم تا بر روي يک فصل شگرف از تاريخ جهان بيني ايراني، از نظرگاه خويش، پرتو افکنده باشيم.


1 - مهر پرستي آئيني است ديرين سال

واقعيات متعددي مبرهن مي سازد که آئين پرستش مهر به دوران هاي پيش از پيدايش کيش مزدا پرستي زرتشت مربوط است. مهر پرستي کيش هند و ميتاني و ايران باستاني است. نام خداي ميترا در کتاب مقدس هنديان "ريگ ودا" آمده است. در اين کتاب نام ميترا و وارونا با هم به صورت ميترا - وارونا ذکر شده است. در کشفيات "بغازکوي" (نزديک آنکارا) لوحه اي به خط ميخي به دست آمده است که مربوط به پادشاهان ميتاني و متعلق به ١٤ قرن پيش از ميلاد مسيح است. در اين متون از خدايان هند و ميترا، وارونا و ايندرا و ناساتيا ياد شده است.[٢] در صورت اسامي کتابخانه آسورباني پال نام ميترا همسنگ نام شمس (شَمَش) آمده است.

اين نکته جالبي است که ميترا به عنوان يکي از خدايان، در گات هاي زرتشت که بخش کهن اوستاست اثري نيست و اين لفظ در گات ها تنها داراي يک مفهوم معنوي است و فقط در يشت هاست که به عنوان الهه اي از او ياد مي گردد. يکي از پژوهندگان به نام "ميه"[٣] بر آن است که:
"منشأ وجودي مهر اوامر طبيعي نيست، بلکه از امور اجتماعي منبعث است و مفهومي است که ازعوامل اجتماعي بيرون آمده و جنبه الوهيت يافته است".[٤]

چنان که ورونا نيز به معناي قانون است و رتا به معناي نظم و سامان. مطلب بدين سادگي به نظر نمي رسد. چنان که گفتيم در دوراني قديم تر از نگارش گات ها مهر را خدايي آسماني مي دانسته اند. بيش تر به نظر مي رسد که نخستين مفهوم مهر همان خورشيد است و مفاهيم تجريدي "پيوند" و "پيمان" از مفهوم مشخص خورشيد نشأت کرفته است.[٥] زرتشت که خود آورنده کيش اهوراست، نخواست مهر را در جايگاه کهنش قرار دهد ولي نفوذ مهر در مردم عادي چنان بود که زرتشت و يا ديگر نگارندگان يشت هاي اوستا ناچار شدند بار ديگر با اين الهه پر صولت و نفوذ بيعت کنند (ما کمي دورتر درباره وصف مهر در يشت ها با تفصيل بيش تري سخن خواهيم گفت).

اين معني از آن جا نيز فهميده مي شود که از اواسط سلسله هخامنشي روش نسبت به مهر دگرگون مي شود. در آثار و سنگ نبشته هاي اوليه هخامنشي (داريوش و خشايارشا) ذکري از مهر نيست ولي در کتيبه هاي مربوط به قرن چهارم قبل از ميلاد متعلق به اردشير دوم (٣٥٩-٤٠٤ قبل از ميلاد) و سوم (٣٣٨-٣٥٩ قبل از ميلاد) هخامنشي در همدان و شوش و پرسپوليس پنج بار نام مهر آمده است و به طور کلي نام مهر و ناهيد در اين کتيبه ها از نام اهورمزدا بيش تر است. کريستنسن حدس مي زند که به ابتکار اردشير دوم هخامنشي تجددي در دين انجام گرفته است.[٦]

بهتر است گفته شود رجعتي به سنن گذشته شده است. در دوران اشکاني مهر و ناهيد (ميترا، آناهيتا، وَرثرغَن) به گفته گريشمن تثليث عده اي را تشکيل مي دهند که اهورمزدا را در سايه مي گذارند. به ويژه مهر پرستي دامنه اي شگرف مي يابد و نوعي مذهب رسمي مي شود. با اين حال در طاق بستان کرمانشاه حجاري جالبي است: در اين حجاري مردي که چهره اش مانند خورشيد تابناک است در دست چپ اردشير دوم ساساني است که برخي مي پنداشته اند زرتشت است و پژوهندگان معتبري مانند "ديولافوا" و "زاره" آن را "مهر" مي دانند[٧] اين مايه شگفتي نيست. اگر هم زرتشت مهر را منکر نبود، بلکه او را سخت عزيز مي داشت. با آن که مهر در پانتئون زرتشتي از امشاسپندان نيست و تنها از ايزدان است که خدايان رده دوم در اين پانتئون است، با اين حال در روح ايراني جايي والا داشت و موبدان زرتشتي ناگزير از سازش با اين الهه جاذب بودند.

اين سير اجمالي نشان مي دهد که از زمان هاي بسيار دور يعني حداقل از ٣٥ الي ٤٠ قرن پيش مهر يا ميترا (چنان که در پارسي باستان ناميده مي شد) از مهم ترين موضوعات پرستش ايرانيان بوده است.


2 - ريشه مهر و ستايش آن در اوستا

در اوستا "ميترا" نام فرشته روشنايي، پاسبان راستي و پيمان است. کريستان بارتولمه در "فرهنگ پارسي باستاني" متذکر مي گردد که در سانسکريت اين نام به صورت "ميترا" است؛ يعني پروردگار روشنايي و فروغ ( وِدا) و نيز به معناي "درستي" آمده است. شکل پهلوي آن به تصريح "نيبرگ"، "ميثر" و "ميتر" است. اين واژه از ريشه "ميث" آمده است که در گات ها به معناي وظيفه و تکليف ديني است و در ونديداد به معناي عهد و پيوند و واژه هاي ميهن (مئه ثينا) و مهمان با اين واژه همريشه اند. فرديناندو يوستي در "تاريخ ايران باستان" مهر را رابطه بين فروغ محدث و فروغ ازلي، واسطه بين آفريننده و آفريده مي داند.[٨]

در اوستا از ميترا به کرات سخن رفته است، منتها چنان که در سابق نيز متعرض شده ايم در بخش کهن اوستا(گات ها) ميترا فقط به معناي پيوند است و فقط در يک جا (يسناي 54- بند 5) به اين واژه بر مي خوريم، ولي در بقيه اوستا ذکر ميترا به عنوان ايزدي از ايزدان اهورامزدا بارها آمده است. يشت دهم "مهريشت" نام دارد.

يکي از پژوهندگان به نام س.پ تيله[٩] در اثر خود موسوم به "مذاهب اقوام ايراني"[١٠] تحليل جامعي از اين مهر يشت کرده و ثابت نموده است که مهر يشت از جهت تاريخي يکدست نيست. بخشي متعلق به زرتشت يا عهد زرتشتي است و بخش ديگر متعلق به دوران پيش از زرتشت و دوران آريايي است و مويد اين استنباط ماست که بعدها زرتشت يا روحانيون زرتشتي در اثر نفوذ مهر ناچار شده اند آن را در کتاب مقدس نه به عنوان يک مفهوم معنوي، بلکه به عنوان يک الهه، يک ايزد وارد سازند. در کرده يک بند يک اين يشت صريحا گفته شده است: که مهر از جهت شايان ستايش و نيايش بودن برابر با اورمزد است.

ما نيز به نوبه خود سودمند دانستيم، نه از جهت تاريخي، بلکه از جهت پژوهش محتوي فکر مهر يشت آن را بررسي کنيم.[١١] در مهر يشت اين ايزد به نام "دارنده دشت هاي فراخ" و "اسب هاي تيزرو" که از سخن راستين آگاه است و پهلواني است خوش اندام و نبرد آزما، داراي هزار گوش و هزار چشم و هزار چستي و چالاکي ياد شده، کسي است که جنگ و پيروزي با اوست، هرگز نمي خسبد، هرگز فريب نمي خورد، اگر کسي با ا ين شکند خواه در خاور هندوستان باد يا بر دهنه شط ارنگ، از ناوک او گريز ندارد، پشتيبان مزديسنان است و سپر سيمين بردست و زره زرين بر تن دارد. خورشيد، دارنده سمندهاي تيزتگ از دور ستايش وي را مژده مي دهد. گرزها و نيزه ها و فلاخن ها و تيرها هر قدر هم که خوب باشند در او کارگر نيستند. ولي گردونه او پر از سلاح معجزه آساي نبرد است که به سرعت قوه خيال بر سر دشمن فرود مي آيد و او را هلاک مي سازد. او نخستين ايز معنوي است که از طلوع خورشيد فنا ناپذير تيز اسب بر بالاي کوه هرا بر مي آيد و از آن جايگاه بلند سراسر منزلگاه هاي آريايي را مي نگرد. هشت تن از ياران او بر فراز کوه ها و برج ها مانند ديده بانان نشسته اند و نگران پيمان شکنانند و اگر کسي به وي دروغ نگويد، مهر او را از نياز و خطر خواهد رهاند.

در مهريشت چنين مي وانيم :
"از تو است ک خانه هاي سترگ از زنان برازنده برخوردار است، از گردونه هاي برازنده، از بالش هاي پهن و بسترهاي گسترده بهره مند است" ( کرده 8 بند 20 )

"در ميان چالاکان چالاک ترين، در ميان وفاشناسان وفاشناس ترين، در ميان دليران دليرترين، در ميان زبان ران زبان آورترين، در ميان گشايش دهندگان گشايش دهنده ترين، کسي که گله و رمه بخشد کسي که شهرياري بخشد، کسي که زندگاني بخشد، کسي که سعادت بخشد، کسي که نعمت راستي بخشد"[١٢] (کرده 16 بند 65)

"در جهان بشري نيست که بيش تر از عقل طبيعي بهره مند باشد، به آن اندازه که مهر مينوي از عقل طبيعي بهره مند است. در جهان بشري نيست که تا به آن اندازه گوش شنوا داشته باشد مثل مهر مينوي تيز گوشي که با هزار مهارت آراسته است. هر که او را دروغ گويد، او مي بيند، مهر توانا قدم به پيش گذارد. آن قادر مملکت روان گردد. از چشمان خويش نگاه زيباي دور بين بر اندازد". (کرده 27 بند 107)

جالب است که "مهر" نوعي واحد و درجه ميثاق و عهد دوستي و وفاداري است. مثلا در کرده 29 بند 116 ذکر شده است که مهر ميان دو همسر درجه مهر 30 است، ميان دو همکاري 30، ميان دو خويشاوند 40، ميان دو همخانه 50، ميان دو پيشوا 60، ميان شاگرد و آموزشگار 70، ميان داماد و پدر زن 80، ميان دو برادر 90، ميان پدر و مادر و پسر 100، ميان دو قوم 1000، ميان پيروان يک دين 10000.

چيزي که نشان دهنده آن است که مفهوم "مهر" و "خورشيد" در اوستا يکي نيست آن است که در اوستا خورشيد يشت ويژه خود را دارد ("خورشيد يشت") و نيز در "خرده اوستا" نيايش ويژه اي براي خورشيد است ولي با اين حال چنان که خواهيم ديد اين دو مفهوم از دير باز در آميخته و پس از بسط مهر پرستي در باختر زمين، مهر را
Solinvicuts يا خورشيد شکست ناپذير نام نهادند و به علاوه در خود خورشيد يشت (بند پنج) نيايش مهر و خورشيد با هم آمده است که نمودار نزديکي اين مفاهيم است.[١٣]


3 - گستش و محتوي کيش مهر

پلوتارخ مورخ معروف نوشت که چند تن راهزن از اهالي سيسيلي در سال 65 قبل از ميلاد کيش مهر را در قلمرو روم پخش کردند. اين سخن پلوتارخ افسانه اي بيش نيست. روشن است که در اثر جهان گشايي هاي اسکندر و سپس استقرار تمدن هلنيستي در دوران سلوکيدها و شاهان اشکاني و در نتيجه انواع جنگ ها و مراوده ها که بين ايرانيان و مردم آسياي صغير و ديگر کشورهاي امپراطوري روم در آن ازمنه روي داد، آئين ايراني مهر به تدريج به کشورهاي آسيايي و اروپايي سرايت کرد و گسترش شگرف يافت و از راه سوريه و بين النهرين و آسياي صغير به روم رفت. در ٦٦ ميلادي امپراطور روم نرون به وسيله تيرداد پادشاه ارمنستان به کيش مهر گراييد.[١٤]

امپراطور روم کُمدُ در قرباني هاي مهر پرستان شرکت مي جست. در زمان ديوکليسين و گالريوس مهر خداي اول روم شد. کنستانتين معروف به کبير قبل از قبول مسيحيت پيرو کيش مهر بود. امپراطوران روم در نقاط مختلف بارها معابدي به نام مهر ساختند يا معابد مهر را ترميم نمودند. اين معابد ميترئوم[١٥] نام داشت. کيش مهر شمال افريقا، شبه جزيره بالکان (گويا غير از يونان)، سواحل دانوب، داسيا (مجارستان کنوني)، زمين هاي اطراف رَن، سرزمين گُل، شبه جزيره ايبري و ايتاليا را فرا گرفت و تا جزيره بريتانيا و "ديوار هادرين" در شمال انگلند پيش رفت.[١٦] بر ديوار هادريَن نقش هايي از مهر پرستي است و در مرکز شهرلندن (سيتي) مجسمه اي از مهر کشف شد.[١٧]

جز مانيگري که در دوران ساساني به نوبه خود توانست کيش جهاني شود، هيچ آئين ديگر ايراني چنين گسترشي نيافت. تنها مسيحيت توانست در قبال اين پويه ظفرمند خداي مهر سدي بکشد و مسيحيت از عهده اين کار براي آن برآمد که بسياري از عناصر مهر پرستي را جذب کرد و در کالبد يک کيش مأنوس در دل هاي گروندگان جاي يافت. پروفسور ه. ج. ايليف مدير موزه شهر ليورپول در فصل "ايران و دنياي قديم" ( کتاب "ميراث ايران") درباره توسعه مهرپرستي در باختر چنين مي نويسد:
"توسعه و پيش رفت سريع مهر پرستي از زمان امپراطور فلاويوس در سراسر امپراطوري روم آغاز شد و در قرن سوم و چهارم ميلادي در زمان گالريوس و ديوکلسين چيزي نمانده بود بر مسيحيت پيروز گردد... اين کيش عجيب در همه جا چون آتش در جنگل خشک زبانه زد، پيروزي آن هنگامي به نظر مي رسد که ديوکلسين ( 305-284 ميلادي ) و گالريوس (311-306 ميلادي ) ولي سيليوس در سال 307 معبدي در کنار دانوب به افتخار ميترا به عنوان نگاهدارنده و محافظ امپراطوري تخصيص دادند. علت عمده جاذبه اي که در مذهب ميترا وجود داشت علو معنوي آن و مبارزه دو گانه دائمي بين خير و شر است که به موجب آن هر روح پاک و بي آلايشي دائم مي کوشد به نيکي کمک کند تا بر بدي چيره شود."[١٨]

در سال 324 ميلادي قيصر ليسيليوس از امپراطوري کنستانتين شکست يافت و دوران رونق مهر پرستي رو به فرجام نهاد. پس از مرگ کنستانتين در دوران امپراطور ژولين مهرپرستي باز رونقي يافت ولي اين دولت مستعجلي بود و مهرپرستان با زوال دولت اين قيصر دچار ادبار شدند. آخرين درخش فرار و مجدد مهر پرستي در دوران قيصر اژنيوس در سال ٣٩٢ ميلادي بود و پس از آن خورشيد مهرپرستي سراپا به محاق رفت.

پيداست که کيشي چنين کهن مانند مهرپرستي که تاريخ آن هزاره ها را در بر مي گيرد نمي توانست در اين پهنه فراخ زماني بلا تغيير بماند و ما اگر درباره محتوي اين کيش چيزي مي دانيم به ويژه مربوط به دوراني است که اين کيش در ايران و قلمرو امپراطوري روم اشاعه داشت.

موافق اساطير ميترائيستي به نقل از پژوهنده بلژيکي کومن[١٩] مهر نخست از صخره اي در غاري با چهره فروزنده بر جمعي شبانان ظاهر شد و شبانان از طلعت فريباي آن فرشته او را شناختند و نيايش کردند. افسانه ظهور مهر در غار موجب آن شد که مهر پرستان معابد يا ميترئوم هاي خود را در غارها و يا در زيرزمين ها مي ساختند.

مهر چون به صورت انساني تجسم يافت گاوي را ذبح کرد و از خون او زمين را آبياري نمود وحاصل بخش ساخت و پس از آن که پرستندگان خويش از خون و گوشت ذبيحه خود نان و شراب مقدس خوراند به آسمان عروج کرد و بار ديگر در زمره جاويدانان آسماني درآمد. اشعه اي که گرد سر مهر است از آن است که وي با خورشيد جنگيد و چون خورشيد نيرويش را ديد پرتو خود را بر گرد سرش نهاد. مهر داور روز جزاست و در آن جهان شفيع آدميان است. مهر خد اي شفيع، خداوند منتقم است و مسيح و مهدي موعوديست که بار ديگر ظهور مي کند و جهان را از عدل پُر مي سازد و از ستمگران انتقام ميکشد.

مهرپرستان در جريان عبادت مهر و قرباني به نام او و اجراء مراسم مذهبي نوعي مساوات را بين خود مراعات مي کردند و يکديگر را "برادر" مي خواندند. گرونده مي بايست از مراحل هفتگانه سلوک بگذرد: اسامي اين هفت مرحله عبارت است از کلاغ، پارسا، سرباز، شير، ايراني، پيک، خورشيد، پدر (يا پير)[٢٠].

در مهرپرستي مراسم تعميد اجراء مي شد بدين ترتيب که قرباني را در کنار ظرفي مشبک ذبح ميکردند که در زير آن کسي که مي بايد تعميد يابد مي ايستاد و از خون ذبيحه تعميد مي پذيرفت. و نيز مراسم "عشاء رباني"[٢١] يعني در آميختن با جسم خداوند[٢٢] از طريق خوردن نان و شراب (به مثابه گوشت و خون خداوند مهر) اجراء مي گرديد.
شباهت فراوان مراسم عشاء رباني و تعميد مهر پرستي با نظاير اين آداب در مسيحيت به خوبي نشان مي دهد که تا چه اندازه اي کيش مسيح با نظاير اين آداب در مسيحيت به خوبي نشان مي دهد که تا چه اندازه اي کيش مسيح از مهرپرستي اقتباس کرده است.

بايد افزود که تعطيل روز يکشنبه که هنوز در زبان انگليسي روز خورشيد[٢٣] نام دارد و جشن گرفتن روز تولد مهر (روز ٢٥ سامبر) و پيروي از صليب و نواختن ناقوس و نوازندگي به هنگام دعا خواني نيز از مهر پرستي به کيش مسيح منتقل شده است. برخي معتقدند که نمي توان مدعي شد که اين مراسم را مهرپرستان از ترسايان گرفته اند يا برعکس[٢٤]، ولي اين نظر درست نيست زيرا حتي خود آباء کليساي مسيح چنين ادعايي نداشتند. آن ها مانند قديس ژوستن شهيد در کتاب "مديحه"[٢٥] و ترتولين الهي معروف مسيحي در کتاب اقوال ملحدان [٢٦] بر آنند که اين شعبده شيطان است که مسيحيت آن را چنين به مهر پرستي شبيه ساخته است.[٢٧]

اسطوره شناسان و پژوهندگان ميتولوژي، افسانه مهر را که از آسمان به زمين مي آيد و به مثابه انساني در ميان انسان ها مي زيد و سپس بار ديگر به آسمان ها عروج مي کند و در زمره جاويدانان لاهوت وارد مي گردد که از خانواده هاي افسانه هاي مربوط به "خدايان ميرنده و رستاخيزنده" مي شمارند که در نزد بسياري از اقوام و خلقت ها وجود دارد. افسانه فنيقي و يوناني آدُنيس، افسانه مصري اُسيريس، افسانه يوناني ديونيس، افسانه آتيس متعلق به خلق هاي آسياي صغير و يک سلسله افسانه هاي ديگر، همه حاکي از آمدن خدايان به ميان مردمان، مرگ آن ها و رستاخيز آن هاست.[٢٨]

اسطوره مسيح نيز بر پايه همين افسانه ها پديد شده است. چنان که بعدا خواهيم ديد اسطوره مهر در داستان شفاعت و مهدويت شيعيان نيز اثرات خود را باقي گذاشته زيرا يکي از مختصات "مهر" همين شفاعت و وساطت است. پلوتارخ به درستي ياد آور مي شود که در دين زرتشت دو مقوله هرمزش (آهورا مزدا) و آرمينوس (اهرمين) نمودار دو عالم نور و ظلمتندو ميترس(مهر) واسطه اين دو است. يعني به عبارت ديگر اگر اهورا مزدا را نماينده آسمان روشن روز بدانيم و اهريمن را مظهر شب تاريک، در آن صورت خورشيد حد پيوند ما بين اين دو و به اصطلاح "فروغ محدثي" است که از "فروغ ازلي" اورمزدي ناشي شده است.


4 - مهر و خورشيد

بررسي قي وستا نشان مي دهد که در کتاب "مهر" و "خورشيد"، با آن که غالبا همراهند، ولي دقيقا يکي نيستند. ولي از ديرباز اين دو مفهوم با هم در آميخته است. مثلا استرابن يک قرن قبل از ميلاد مسيح نوشته است که ايرانيان خورشيد را به نام "ميترس" مي شناسند و در واقع با هليوس يوناني و آپولن رومي يکيست و همچنين آقاي پورداود در بررسي بسيار جالب و جامع خود درپشت ها[٢٩] متذکر مي گردد:

"پنج قن بعد از آن م "اليشه" مورخ ارمني قرن پنجم ميلادي نقل از وعاظ زرتشتي کرده مي گويد: "خورشيدي که به واسطه اشعه خود جهان را روشن کند و به واسطه حرارت خود غذاي انسان و جانوران رانضج دهد، کسي که از سخاوت يکسان و داد و دهش مساوي خويش مهر ناميده شده است...."

براي انسان هاي سپيده دم تاريخ، خورشيد پيوسته ديده اي سخت جاذب، فريبا خيال انگيز و شگفت آور بود. در برابر ديدگان راز جوي نياکان ما هر بامداداز چاک خونين فلق روي تابنده مهر ظاهر مي شد و پويه روزانه خود را در زير گنبد بلورين آسمان آغاز مي کرد تا زماني که در ارغوان دود آلود شفق فرو مي نشست. گويي خداوندي پرتوان سور بر گروه اي از بد که آزاد و سبک سار مزرع سبز فلک را مي پيمود.

چيزي از نيايش خرشيد براي انسان هاي سرآغاز تاريخ عادي تر نيست. خورشيد براي انسان منشاء دو خير و دو نعمت عظيم گرما و روشني است وگرما و روشني منشأ زندگي. دانش امروز توضيح مي دهد که خورشيد گوي ماوراء عظيمي است از بخار تفته هيدروژن و هليوم با حرارت متوسط شش هزار درجه که به گرد محور خود جنبشي گردبادي دارد و در ١٥٠ بليون کيلومتر آن سوي ما سيلابي از پرتو گرما و امواج مغناطيسي را در اکناف منظومه مي پراکند. اگر ديوار يخيني به قطر سه کيلومتر از زمين تا خورشيد بر افرازيم آن گاه تمامي گرماي متشعشع از خورشيد را بر روي اين ديوار متمرکز سازيم آن ديوار در عرض يک ثانيه خواهد گداخت. سطح خورشيد ده هزار بار از پلاتين مذاب درخشان تر است و از هر متر مربع آن ٨٤ هزار قوه اسب انرژي مي تراود که تنها يک دويست و بيست ميليونيم آن بهره زمين ما مي شود. نور خورشيد در زمين ما ٤٦٥ هزار برابر نور بدر کامل است.[٣٠]

خورشيد در تعيين شرايط اقليمي زمين ما، جنبش بادها و ابرها و اقيانوس ها، رشد زندگي نباتي و حيواني کره ما تأثير عظيم و قاطع دارد. کافيست به پديده موسوم به "فتوسنتز" توجه کنيم. در پروسه اي که فتوسنتز نام دارد نباتات زميني و آبي به کمک سبزينه(خضره الورق يا کلروفيل) ميزان عظيمي انرژي خورشيد را مي بلعند. انرژي مجذوب به جريان تغذيه کربني نبات کمک مي کند. در زمين ما هر ساله از طريق فتوسنتز ١٧٥ ميليارد تن کربن جذب مي شود و در ترکيب اشياء آلي (ارگانيک) وارد مي گردد و از اين راه قريب ٤٥٠ ميليارد تن اشياء آلي ساخته ميشود. در اثر فتوسنتز در جوف زمين، در پوسته هاي فوقاني کره، در ژرفاي آب دان ها ذخائر هنگفتي از ذغال، نفت، گاز، توربو و غيره فراهم مي گردد. اگر بشر مي تواند آتشي بيافروزد و چراغي روشن کند به برکت خورشيد است.

شکي نيست که انسان هاي سرآغاز تاريخ از اين حقايق اطلاع علمي نداشتند ولي آن ها چنان که گفته مورخ ارمني اليشه از قول اندرزبدان زرتشتي با وضوح ثابت مي کند با تجربه روزانه خويش کرامات متعدد خويش را مي ديدند و در انديشه پندارباف آن ها اين گوي پر فروغ به صورت الهه اي زيبا در مي آمد که صاحب معجزاتي شگرف است: نور افشاني، حياتبخشي، داد و دهش.

هنگامي که تفکر انسان به مراحل بغرنج تر وارد گرديد پرتو فشاني و تجلي خورشيد و پيوندي که اين نور جهان تاب بين پديده ها و اشياء مي آفريند در ذهن انسان انديشه هاي ديگري بر انگيخت. خورشيد مظهر آفرينشي شد که از راه نور افشاني دائمي و فيضان حاصل مي گردد. خورشيد مظهر محبت و پيوند و عشق شد. طلوع و غروب آن مظهر مرگ و رستاخيز پس از مرگ شد. به علاوه در پرتوي گرماي مهربان او بود که سراسر طبيعت پس از خواب زمستاني رستاخيز مي کرد. همه اين ها در دماغ اسطوره ساز بَدوي مي توانست داستان هاي بسياري بر انگيزد: اگر درست است که خورشيد در زير طاق مقرنس آسمان پديد ميشود، پس ظهور مهر فريبا در زير طاق غار نيز درست است. و اگر درست است که پرتو خورشيد بر زمين مي نشيند و خود در ملکوت نيل رنگ مي تازد، پس درست است که خداوند به زمين آمده بار ديگر به جايگاه مينوي خود عروج کرده است و غيره و غيره.

عشق به اين اسطوره کهن چنان در دل مردم جاي گرفت که علي رغم طغيان زرتشت عليه مهر، اجاق اين ايزد خاموش نشد وچنان که خواهيم ديد رخنه اين آئين در تمدن جهان از آن هم به مراتب وسيع تر به نظر مي رسد.


5 - رد پاي مهر در تاريخ ايران

از ديرباز ترکيبات و اسامي زيادي در السنه اوستايي، پارسي باستاني، پهلوي و دري از ريشه مهر وجود داشته است مانند مهر دروغ، مهر زيان، مهر جنگ، مهربان، مهرگسار، مهرگان، مهرک، مهرين، مهرنوش، دَر مهر(پرستشگاه زرتشتي) ، مهر بند گشا[٣١] ، مهرداد، مهران، مهراب، مهرگشنسب، مهربد، مهر براز،مهر بوزيد، بزرگمهر، مهرگياه، مهر ترسه و غيره. روز تولد مهر که روز تعادل خريفي است و در تقويم کهن آغاز فصل سرما بود، روز جشن مهرگان است. آيا انديشه مهرپرستي پس از تسلط اسلام در ايران فرو مرد؟ سخت بعيد به نظر مي رسد. احتمال زياد مي رود که آئين مهر در تکامل طولاني خود به جهان بيني گسترده اي همانند جهان بيني عرفاني بدل شده بود. تأثير آئين مهر در گنوستي سيستم و تأثير متقابل آن در مهر پرستي و رابطه مهر پرستي با مکتب نو افلاطوني که هر دو از جريانات مهم دوران هلنيسم است امريست درخور مطالعه آيا آنچه که حکماء ما از قبيل ابن سينا و سهروردي " حکمت الشرقيه " ناميده اند و آيا اصطلاحاتي از قبيل"شيد" و "شيدان شيد" که سهروردي به کار مي برد از منشأ آئين مهر نيست؟ مي گويند لفظ "محراب" از "مهرابه" آمده است که ترکيبي است از "مهر" و "آبه"[٣٢] درباره برخي از اين مطالب در بررسي هاي ديگر سخن خواهيم گفت.

مي گويند "خرابات" معربي است از "خورآباد". آيا کيش شراب که در نزد خراباتيان معمول بود و الفاظ مغ و مغ بچه و جام مي مغانه که در آثار ادبي فارسي فراوان آمده است حکايتي از قدس باده در کيش مهرپرستي و بقايايي از آداب مهرپرستي نيست.[٣٣]

آيا انديشه مهدي موعود و شفاعت گري ائمه در روز محشر در دين شيعه، ريشه اي در مهر پرستي ندارد و آيا در چهره علي و حسين بازتابي از چهره مقدس مهر نبايد ديد؟ ناتان مندربلم در اثر خود مي گويد که در روز قيامت مهر همراه سروش و رَشَن روان راست گويان را سر پل صراط از دست ديوهاي دوزخ نجات مي دهد و اين خود با شفاعتگري پيامبر و ائمه در صحراي محشر شباهت تام دارد.

آيا درويشي و رندي (که خود اين دو اصطلاح از قدمت بسيار اين مفاهيم خبر مي دهد) در کشور ما تنها پس از اسلام پديد شد و آيا عرفان در تاريخ ما در کالبد مهرپرستي سابقه اي ديرين نداشت؟ آيا مفاهيم عشق، فيضان، و تجلي، پيوند عمومي سراسر جهان در وراء "کبريا" و "نياز" (بنا به اصطلاح دل انگيز شمس تبريزي) همه و همه داراي ريشه هاي مهر پرستي نيست؟ آيا تصادفي است که در غزليات عرفاني مولوي و حافظ اين همه از نور و پرتو و تجلي و ذره و خورشيد به مثابه کنايه ها و رموزي حاکي از وحدت وجود سخن به ميان است؟ آيا مراحل سلوک صوفيان و واژه " پير" که از مقامات هفتگانه مهرپرستي بود، تطوري از معتقدات مهرپرستان نيست؟

به نظر نگارنده همه اين سئوال ها در خورد تعمق و سزاوار پژوهش است و اگر پاسخ آن ها مثبت باشد درآن صورت يک نتيجه حيرت انگيز به دست مي آيد و آن عبارت است از جان سختي کيشي طي هزاران سال وپيوند شگرف معنوي نسل هاي فراواني که در فلات ايران زيسته اند. طبيعي است که اين کيش، چنان که بارها تأکيد کرديم، تحولي ژرف را گذرانيده و از يک مذهب ناتوراليستي شايد به يک جهان بيني عرفاني بدل شده و گاه احيانا صورت الحاد پرسوز و گداز شيعي را به خود گرفته، ولي به هر صورت رشته حياتش نگسسته است.

هر اندازه اين سئوالات براي اجراء يک بررسي عميق تر ضروريست به نظر ما تفسير ديگري که از مهر پرستي اخيرا در ايران داده شده است مقنع به نظر نمي رسد و آن تفسيريست که در کتاب "قصه سکندر و دارا" آمده است.

کمي توضيح بدهيم:

در سال ١٣٤٣ آقاي اصلان غفاري کتابي تحت عنوان "قصه سکندر و دارا" نشر داد که بر آن دانشمند محترم آقاي ذبيح بهروز مقدمه اي مشبع نگاشته است. اصل مطلب در مقدمه و ذي المقدمه، ترديد در صحت داستان جهان گشايي هاي اسکندر مقدوني و به ويژه آمدن او به ايران و هند است. آقايان بهروز و غفاري دراين باره دلايلي دارند که به هر صورت درخورد توجه است ولي در کنار اين مطلب اصلي در بسياري مطالب ديگر و از آن جمله درباره مهر پرستي اظهار نظرهاي بديعي شده است.

آقاي بهروز طبق محاسبات کرونولوژيک خاصي که در کتاب ويژه ايشان (تقويم و تاريخ) منعکس است به اين نتيجه رسيدند که مهر، انساني بوده است که زماني مي زيسته و الفاظ مهر و ميترا و ميشا اسامي عيساي غير مصلوبي است که:

"در سال ١٤٥٤ رصد زرتشت، در روز ٢٥ دسامبر (دي ماه فارسي) و کريشت ماه سيستاني متولد شد و در ٢٥ سالگي مبعوث شد و در ٤ شهريور ماه روز عيد شهريورگان سال ١٥١٨ مار، رصد زرتشت، نزديک نيمه شب، پس از چهل سال تبليغ در ميان مردم، در سن ٦٥ سالگي در گذشت "!

آقاي بهروز و به پيروي ايشان آقاي غفاري بر آنند که دين مهر، ديني بود دموکراتيک قائل به انتخابات و فدراليسم، زيرا دولت اشکاني که در سايه دين مهر اداره مي شد هم مهستان (مجلس اعيان) داشت که شاهنشاه را در آن بر مي گزيدند و هم غير متمرکز بود و بر پايه ملوک الطوايفي و به شيوه فدرال اداره مي شد. به نظر اين پژوهندگان بر عکس، دين مسيحي يا زرتشتي اديان استبدادي است، زيرا وراثت را به جاي انتخاب و تمرکز مطلق را به جاي فدراليسم مي پذيرد. اردشير بابکان و کنستانتين که يکي درايران و ديگري در روم مهر پرستي را ريشه کن مي کنند و دين هاي استبدادي خود را بر تخت مي نشانند زياني عظيم به تاريخ زده اند.

به نظر آقاي بهروز و به پيروي از ايشان آقاي غفاري نقطه مقابل دين مهر که از روح پاک مردم ايران برخاسته کيش مرموز و خدعه آميز و دغل مانيگري است که تا همين اواخر در تاريخ لانه داشت و منشأ همه بدبختي هايي است که به سر ايرانيان آمده است!

اين بحث ها را آقاي دکتر اکبر آزاد يکي از پيروان آقاي بهروز به جرايد ايران کشانده است. با همه احترامي که به شخص آقاي بهروز به مثابه نويسنده و محقق داريم و با همه حسن نيتي که در ثناي دموکراسي و انتخابات و تقبيح استبداد و وراثت از خلال نظريه هاي بهروز رخ مي کند، تفسير ايشان از مهر پرستي موافق واقع به نظر نمي رسد.

گويا احساس ميهن پرستي افراطي هماه ا تخل ور رواز علمي منشأ بروز اين تفسيرات است. به هر صورت قضاوت نهايي درباره اين انديشه ها با محققان است. زيرا اظهار عقيده نگارنده مبتني است بر استنباط و لازمه رد بر نظريه اي که به اتکاء برخي واقعيات به ميان کشيده مي شود، اجراء تحقيق انتقاديست.

پيش از پايان سخن ذکر نکته ديگر بي فايده نيست.

يکي از يادگارهاي مهرپرستي جشن مهرگان است که در روز مهر (١٦ هر ماه) از ماه مهر بپا مي شد و شن آغاز شش ماهه زمستان (زيه نه) است چنان که نوروز جشن آغاز شش ماهه تابستان (همه مه) است. نيروهاي ملي دمکراتيک و انقلابي عصر ما به حق سنت جشن مهرگان را احياء کرده اند.

در سرلوحه اين گفتار بيت دلکشي از حافظ آورديم که در آن "مهر" به معناي خورشيد است و اينک بيت ديگري که در آن مهر به معناي عشق مده است و مي تواند حسن تام اين مقال باشد:

کم تر از ذره نئي، پست مشو، مهر بورز
تا به خلوتگه خورشيد رسي رقص کنان

------------------------------------------

[١] از پژوهندگان خارجي بايد از
Cumont و از يرنان اد از مقاله بسيار جالب پور داود در يشت ها ياد کرد.
[٢] محل کشور ميتاني در شمال غربي بين النهرين در حوزه يکي از شعب فرات بوده است. از 18 قرن تا 13 قرن قبل از ميلاد کار اين ملک رونقي داشته است. 16 قرن قبل از ميلاد ميتاني برآسور غلبه کرد و در نيمه اول قرن سيزدهم قبل از ميلاد سلمنشر پادشاه آشور آن را به ايالتي از کشور خود تبديل نمود. کشور ميتاني در زبان آسوري خاتي گال بات نام داشته است.
[٣]
Meillet
[٤] به نقل " مزداپرستي در ايران قديم " اثر ارتورکريستنسن. ترجمه دکتر صفا. صفحه 36
[٥] برخي از پژوهندگان برآنند که خداوند خورشيد "هور" بوده است نه مهر و فقط بعدها مهر جانشين خداوند خورشيد شده است. به همين جهت نگارنده مطلب را با احتمال ذکر کرده است.
[٦] کتاب " مزدا پرستي در ايران قديم " صفحه 63
[٧] فرهنگ ايران باستان. پورداود.1326. صفحات 62-65 و نيز " يشت ها " پورداود. جلد اول. صفحه 394
[٨] رجوع کنيد به: پورداود، ادبيات مزديسنا، يشت ها، جلد اول صفحات 392-420. مقدمه مهريشت
[٩]
Thiele
[١٠] چاپ شهر
Gotha سال 1903 صفحه 32 به نقل آقاي پورداود
[١١] رجوع کنيد به مهر يشت، از کتاب يشت هاي آقاي پورداود
[١٢] به شباهت سبک اين بند با ادعيه مسلمانان توجه کنيد. اين نوع ستايش هاي خطاب به مهر نشانه نفوذ کيش او در ميان مردم است و قدمت اين کيش
[١٣] رجوع کنيد به يشت ها صفحه 313
[١٤] " تمدن ايراني" ترجمه دکتر عيسي بهنام. نشريه " بنگاه نشريات" صفحه 148
[١٥]
Mithreum
[١٦] همان کتاب ‌ـ‌ صفحات 149-150
[١٧] " نُه گفتار در تاريخ اديان ". علي اصغر حکمت ‌ـ‌ شهريور 1340 جلد دوم صفحه 293
[١٨] " ميراث ايران " زير نظر پروفسورآربري. ترجمه فارسي از " بنگاه ترجمه و نشر کتاب" سال 1336 صفحه 74
[١٩]
Cumont
[٢٠] شارل آنشلن، " منشأ مذهب" مبحث " ميترانيسم و مسيحيت " صفحات 198-195. چاپ تصحيح شد اديسيون سوسيال 1950
[٢١]
Eucharistie
[٢٢]
Communion
خوردن آب " زور" و نان " درون " در نزد زرتشتيان از بقاياي مهر پرستي است و به مراسم عشاء رباني شباهت دارد.
[٢٣]
Sunday
[٢٤] تاريخ تمدن. ويل دورانت. کتاب سوم. جلدسوم. صفحه 131
[٢٥]
Apologie
[٢٦]
Deprascriptione
[٢٧] شارل آنشلن. " منشأ مذهب ". همان جا.
[٢٨] يو. پ. فرانتسف." در مصب دين و آزادانديشي". آکادمي علوم شوروي. صفحه 364
[٢٩] ادبيات مزده يسنا. جلد اول. صفحه 406
[٣٠] ورنتسف بلگيامينف ، " تتبعاتي درباره کيهان " مسکو. نشريات دولتي. 1952. مبحث خورشيد صفحات 281-311
[٣١] خزينه دار داريوش به گفته تورات. کتاب عزرا. باب اول. بند 8
[٣٢] " آبه " به معناي جايگاه. دو زبان فرانسه
Abbat و در زبان انگليسي Adobe و در فارسي ابده از همان ريشه است.
[٣٣] هرتسفلد بر آن است که در کيش زرتشتي به جاي نوشيدن عصاره سکرآور گياه هوم، در دوران ساساني شراب به کار مي رفته است. مي توان اين امر را نتيجه تأثير مهر پرستي دانست. به هر صورت کيش شراب و ديگر نوشابه هاي سکرآور در ايران داراي سابقه ديرينه است و به همين جهت منع اسلامي نتوانست از عهده آن بر آيد.