Übersetzungsbüro CANOUN & Kanzlei Razavidinani
دفتر ترجمه کانون و دفتر وکالت رضوی دينانی
مكتب ترجمة كانون ومكتب محاماة رضوي ديناني

 

ترانه‌هاي عاميانه و برخي مختصات
فني و هنري آن

احسان طبري

 از زماني كه نويسنده و پژوهنده معاصر ايران صادق هدايت به جمع‌آوري مصالح فرهنگ فولكوريك پرداخت و «متل‌‌» ها و «اوسانه»‌ها و آداب و رسوم مردم (نيرنگستان) و غيره را گرد آورد، تا امروزه، در اين زمينه كار زيادي انجام گرفته است. اين كار هنوز به اندازه كافي طبقه‌بندي نشده و به ويژه افكار تحليلي و تعميمي درباره فرهنگ عاميانه، با آن كه اين جا و آن جا ذكر گرديده‌، ولي هنوز نضج كافي نيافته است زيرا به طور اساسي‌ما در مرحله تدوين و گرد‌آوري مصالح هستيم.

يكي از رشته‌ةاي مهم فرهنگ عاميانه، ترانه‌هاي عاميانه است كه هدايت آنها را با نام خود برگزيده «اوسانه» توصيف كرده است. واژه ترانه‌ (در پهلوي «ترنگه») واژه بسيار كهنه و شايد يك واژه صوفي است و پژوهش هايي كه انجام گرفته نشان مي‌دهد كه از ديرباره تصنيف‌هاي عاميانه كه نام مصنف آن روشن نيست، داراي منشاء هاي پيدايش به كلي متفاوتي هستند و مضمون آنها نيز سخت متنوع است؛ مثلاً براي ابراز عشق،‌براي دست انداختن كسي، براي لالايي يا نوازش كودك، براي قصه‌گويي يا براي آغاز كردن و يا پايان دادن به قصه‌ها، براي بازي و سرانجام به عنوان شعر و تصنيف كه به شكل فردي يا با «دم‌گرفتن» خوانده مي‌شود و هدفش بيان احساسات فردي يا اجتماعي است.

بررسي وزن، قافيه و مضمون و سبك هنري اين ترانه‌هاي عاميانه بررسي پاداش‌بخش و سودمندي است. زيرا به احتمال قوي اين ترانة‌ها، از اين جهات يادآور كهن‌ترين اشكال شعر فارسي هستند. در اين بررسي من نظريات خود را بر اساس 87 ترانه عاميانه متداول در تهران (كه نگارنده از روي نوشته‌ها يا از ذهن‌ها گردآورده‌ام) مي‌نويسم . انتشار مجموعه‌اي از اين ترانه‌ها نه مسير است،‌ نه سودمند، زيرا بسياري از آنها ولو با تغييراتي، در «اوسانه»‌هدايت به داست داده‌ شده است. وانگهي، در جريان بررسي از اين ترانه‌ها از جهات مختلف صحبت به ميان خواهد آمد و نگارنده حدس مي‌زند كه ميزان ترانه‌هاي گردآمده در نزد پژوهندگان اكنون از اين 87 ترانه بسي بيش‌تر است ولي همينقدر مصالح براي كار ما كافي است.

 بخش اول . وزن

درباره وزن آن اشعار ايراني كه از تأثير عروض عرب آزاد است مانند اشعار كهن اوستايي،‌ و پهلوي اشكاني و ساساني و حراره‌ها و ترانه‌هاي عاميانه كهن به زبان فارسي دري و ترانه‌هاي عاميانه به زبان معاصر فارسي تحقيقات فراواني انجام گرفته است. در ميان اين تحقيقات نظريات پژوهندگان اروپايي مانند بنو نيست،‌هنينگ و مار و نظريات پژوهندگان ايراني مانند بهار و هدايت و خانلري داراي ارزش انكارناپذيري است. نگارنده اين نظر پروفسور مار را كه براي وزن در ترانه‌هاي عاميانه معاصر ارزش كليدي به منظور درك وزن در شعر كهن اوستايي و پهلوي قائل است به نوبه خود مي‌پذيرم و نيز با اين تعريف خانلري كه وزن ترانه‌هاي عاميانه هجايي يا عروضي صرف نيست بلكه كوتاهي و بلندي هجاها ( كه خانلري آن را «كميت هجاها») مي‌نامد و تكيه‌ها صوتي ( كه نقش آن در ترانه‌هاي عاميانه بيش از نقش آن در شعر عروضي فارسي است( دو عنصر اساسي وزن در ترانه‌هاي عاميانه است نظر درستي است. شكل وزن «هجايي - كمي» هم‌اكنون در ادبيات فارسي و از آن جمله در ادبيات روسي بسيار متداول است كه با توجه به خويشاوندي زبان‌ها خود قرينه ديگري بر صحت مدعاست.

خانلري به درستي يادآور مي‌شود كه كميت هجاها در ترانه‌هاي عاميانه قطعي نيست و به مناسبت وزن مي‌تواند هجاي بلندي را كوتاه يا هجاي كوتاهي را بلند كرد.

ما وارد اين مباحث كه پژوهندگان درباره آن سخنان گفتني بسيار گفته‌اند نمي‌شويم و منظور ما از يك بحث علمي در عروض محدودتر و تنها بدست دادن نمونه‌هايي از وزن شعر عاميانه است.

براي سهولت ما اين دو وزن را بر اساس شمارش هجاها عرضه مي‌داريم، زيرا بحور عروضي بر آن ها قابل انطباق نيست و يا تسامح بسيار قابل انطباق است. چنان كه ويژگي اين نوع ترانه‌هاي عاميانه است مراعات اكيد تعداد هجاها در يك مصرع ضرور نيست و هجاها، البته بر اساس نوعي تناسب وزن و هماهنگي موسيقي، زيادتر يا كمتر مي‌شوند ولي اين كاست و افزود شماره هجاها بر گرد محور ثابتي است كه آهنگ آن ترانه را به وجود مي آورد و به طور عمده در ترانه مورد بحث تكرار ميشوند. به طور قراردادي و با اندكي ساده كردن مطلب، ما وزن‌هاي ترانه‌هاي عاميانه در فارسي ( لهجه تهران) را به اوزان كوتاه و بلند تقسيم مي‌كنيم.

 الف - وزن‌هاي كوتاه

1- تحت اين عنوان وزن‌هاي داراي حداقل سه الي شش هجا يا وارياسيون‌هاي مختلف آن (يعني با تركيب با هجاهاي بيش‌تر) ذكر مي‌شود:

چهار هجايي:

سيزده بد، سال ديگر، خونه شوهر، بقچه به سر، بچه به بغل ور و ور و ور.

ايضاً چهار هجايي:

الله و هب، سنگ ترب، بشكل بز، بخور و بلپ!

ايضاً، چهار هجايي:

الله كريم، هفت نفريم، نون نداريم، شب مي‌خوريم، صبح نداريم، صبح مي‌خوريم، شب نداريم.

ايضاً چهار هجايي:

سياسيا. خونه مانيا، عروس داريم، بدش مي‌آيد.

پنج هجايي:

اي داد و بي‌داد، تخمه بو مي‌داد، به همه مي‌داد، به من نمي‌داد، وقتي كه مي‌داد، پوساشو مي‌داد، منم بو دادم، به همه دادم، وقتي كه دادم، پوساشو دادم.

ايضاً پنج‌هجايي:

«تاب و تاب خمير، شيشه پر پنير. پرده حصير، توتك فطير، دست كي بالاس؟»

ايضاً پنج هجايي:

« يك و دو سه، زنگ مدرسه، چار وپنج و شش، ناظم بيا پيش، نخودچي كشميش، هفت و هشت و نه يك قدم بجلو!»

شش هجايي (همراه با مصرع هاي هفت وهشت هجايي:

هم گل مگلونه م فره نونه، هم لنگ حمومه، هم حسني به سر مي‌پيچه، هم دور كمر مي‌پيچه، هم دخل فروشش هست، هم لحاف دوشش هست.

قبل از پرداختن به اوزان طولاني‌تر، سه شكل نمونه‌وار وزن‌هاي كوتاه ترانه‌هاي عاميانه را صرف از نظر از وارياسيون‌هاي آن،‌ مي‌توان با علامت‌گذاري مورد قبول بين المللي ( 5 براي هجاي كوتاه و - براي هجاي بلن) به شكل زيرين معين كرد:

1-         چهار هجايي مانند:

سيزده بده

سال ديگر

( - 5 5-

-          - 5  -)

2-         پنج هجايي مانند:

اي داد و بي‌داد

تخمه بود مي‌د اد

(5 5 - -

-          - - 5 5)

3-         شش هجايي مانند:

هم گل مگلونه

هم سفره نونه

5 - 5 5 5 5

5 - 5 5 5 5

اگر بخواهيم از افاعيل عروض عربي براي اين چهار شكل ز حاقاني بياوريم وزن اول با «فع فعلن» وزن دوم با «فعلن فعولن» و وزن سومي با «فعلن فعلاتن» قابل تقطيع است.

 

ب- وزن هاي بلند

تحت اين عنوان وزن‌هاي داراي حداقل هفت الي يازده هجا يا وارياسيون‌هاي مختلف آن (يعني با تركيب با هجاهاي بيش‌تر) ذكر مي‌شود.

هفت هجايي:

جمجمك برگ خزون، مادرش زينب خاتون، گيس داره قد كمون، از كمون بلندترك، از شبق مشكي‌ترك، ننه‌جون شونه ميخاد، شونه فيروزه ميخاد، حموم سي روزه ميخاد.

هاجستم واجستم، تو حوض نقره جستم، نقره نمكدونم شد، خانمي به قربونم شد.

ايضاُ هفت هجايي:

چه دختري چه چيزي، دست ميكنه تو ديزي، گوشتارو ور مياره، نخودارو جاش ميزاره، دهن آقاش ميزاره، ديزي كه در نداره، خاله خبر نداره.

هشت هجايي:

به كس كسانش نميدم، به همه كسانش نميدم، به مرد پيرش نميدم، به راه دورش نمي‌دم، شا بياد با لشگرش،‌ خدم حشم پشت سرش، شاه‌زاده‌ها دور و ورش، واسه پسر بزرگ‌ترش، آيا بدم،‌ آيا ندم.

وزن‌هاي هفت و هشت هجايي از متداولترين وزن‌ها در ترانه‌ةاي عاميانه است و اگر بخواهيم نمونه‌هاي آن را بياوريم، امثله به درازا مي‌كشد. اگر اين دو وزن را با علامت ‌گذاري از جهت هجاهاي بلند و كوتاه ( به شكل تعميمي آن) نشان دهيم، اين دو شكل به دست مي‌آيد:

1-         هفت هجايي: جمجك برگ خزون

مادرم زينت خاتون

-          5 5 5 5 5 5

-           - 5 5 5 5 -

2-         هشت هجايي: به كس كسانش نميدم

به همه كسانش نميدم

5 - 5 5 - 5 5 5

5 - 5 5 - 5 5 5 5

وزن هفت هجايي را ميتوان براساس افاعيل عروضي با «فاعلاتن فعلن»  و وزن هشت هجايي را با «مفتعلاتن فعلن» نشان داد. چنان كه يادآور شديم اين اوزان عروضي با تمام نرمش‌ها و وارياسيون‌هايي كه وزن هجايي ضربي در ترانه عاميانه، طي گسترش شعر، به خود مي‌گيرد تطبيق نمي‌‌كند ولي از آن جا كه اوزان عروضي با گوش آشناتر است ذكر آن را با همه تقريب و نسبتي كه در اين امر وجود دارد، بي فايده نشمرديم. اگر مي خواستيم دقت بيش‌تري به كار بريم ميبايست هريك از اين اوزان را با چند قالب عروضي نشان مي‌داديم.

اينك در زمينه همين وزن‌هاي طولاني از وزن يازده الي دوازده هجايي كه غالباً به صورت تركيبي وجود دارد نمونه‌اي بياوريم.

وزن يازده الي دوازده هجايي:

تو كه ماه بلند در آسموني، من ستاره ميشم و دورت مي‌گردم، تو كه ستاره ميشي و دورم مي‌گردي، منم ابري ميشم تند تند مي بارم.. الخ.

درباره اين ترانه مهم در بخش مضمون، جداگانه سخن خواهيم گفت. وزن اين ترانه به فهلويات و دوبيتي‌ها (مانند دوبيتي‌هاي باباطاهر) نزديك است و حتي شايد يكي است؛ جز آن كه دوبيتي‌هاي باباطاهر در اثر دخالت‌هاي «عالمانه» دستكاري شده و در قالب بحور عروضي قرارگرفته و قابل تقطيع عروضي است و حال آن كه شايد از آغاز چنين نبوده است. به هرصورت اين وزن ده هجايي نيز از اهم وزن‌هاي عاميانه است و آن را ميتوان به «مفاعلين مفاعيل مفاعيل» تقطيع كرد و با شكل زيرين نشان داد:

-          - 5 - 5 5 5 5 - 5 5

ما ا رخ اشكال وزن‌هاي نه هجايي و ده هجايي (كه به شكل مستقل وجود ندارد يا نگارنده به آن برخورد نكرده و آن ها را نمونه وار نيافته است) صرف‌نظر مي‌كنيم و در پايان بحث غيرفني و مجملي كه درباره وزن اشعار عاميانه معاصر متداول در تهران كرده‌ايم مي‌گوييم كه اوزان اصلي عبارت است از شش وزن مختلف كه وارياسيون و گسترش خاصي دارد و هجاهاي آن بسيار قابل انعطاف است ( مي‌توان آن را در هم فشرد و يا طولاني ساخت) و تابع فونتيك عاميانه است و تكيه ضربي آن صريح‌تر از تيكه در اشعار عروضي است. يعني غالباً وزن ضربي دارد، زيرا براي خواندن و نواختن ساخته شده است.

اين سخنان تقريبي را بايد تحقيقات آوانگاري، آواشناسي و صوت‌شناسي (فونتيك، فونولوژيك و آكوستيك) همراه با مطالعه مصالح انبوهي از اشعار عاميانه دقيق‌تر سازند. آنچه كه در اين جا گفته‌ايم شايد براي آغاز كار و نيز براي آن شاعراني كه مايلند با توجه به وزن‌‌هاي عاميانه و با مراعات ذوق و زبان عاميانه قطعاتي بسرايند، مي‌تواند مفيد باشد تا ادراك «غريزي» د را از وزن اين اشعار به يك درك كمابيش عقلي و منطقي مبدل كنند و بهتر بتوانند به فنون ترانه‌سازي عاميانه دست يابند. اينك پس از اين بحث درباره وزن، به بحثي در باره قافيه در ترانه‌هاي عاميانه بپردازيم.

بخش دوم. قافيه

قاعده عروضي قافيه به معناي همانند بودن آخرين جزء كلمات پايان يك بيت و يكسان بودن حرف روي  و حركت ماقبل روي در شعر عاميانه مراعات نمي‌شود. ولي اگر قفيه را به معناي اصلي در يوناني به معناي تناسب و توافق بگيريم، آنگاه مطمئناً مي‌توان از وجود قافيه درترانه‌هاي عاميانه سخن گفت.

تعريف عام و علمي قافيه چنين است: «پايان متوافق يا هماهنگ دو ياچند مصرع كه وزن‌ آنها را برجسته مي‌كند.» اين تعريف برقافيه و شعر عاميانه قابل انطباق است ولي اگر تعريف را،‌چنان كه متداول است، از اين جلوتر ببريم: آن گاه، دچار اشكال مي‌شويم. در يك كلمه بايد گفت كه قافيه در اشعار عاميانه با اشعار فصيح فرق اساسي دارد. قواعد قافيه در شعر عاميانه را شايد بتوان در چهار نكته زيرين تعميم داد:

1-        قافيه به معنايي كه درشعر عروضي متداول است يعني تطابق حرف روي و حركت ماقبل روي:

مانند: جمجمك برگ خرون

        مادرش زينب خاتون

 يا:      دويديم و دويدم

        سركوهي رسيدم

 

يا:      اشتر به چراست در بلندي

        گله به مثال كله قندي

2-        قافيه به معناي آنچه كه در شعر عروضي «رديف» نام دارد، بدون مراعات قافيه به معناي اخص كلمه:

مثال:  از كمون بلندترك

        از شبق مشكي‌ترك

        ننه جون شونه ميخاد

        شونه فيروزه ميخاد

موافق قواعد قافيه بندي كلاسيك بايد «ترك» در بيت اول و «ميخاد» در بيت دوم «رديف» حساب شود و به ترتيب «بلند» و «مشكي» و «شونه» و «فيروزه» هم قافيه باشند، ولي چنان كه مشاهده ميشود، چنين نيست و در ترانه به وجود «ترك» و «ميخاد» اكتفا شده است.

3-        قافيه به معناي هماهنگي صوتي: در اين زمينه غناء و تحول شكل زياد است. اين نوع هماهنگي صوتي در بسياري اشعار اروپايي مراعات مي‌شود. در شعر روسي سنت دارد و ماياكوفسكي از اين سنت استفاده وسيعي كرده است.

4-        مثال : موشه ماسوره مي‌كرد

مادر موش ناله مي‌كرد.

-

روزي بود روزگاري بود

پشت حموم گودالي بود

-

قصه! قصهّ

نون و پنير  و پسته

-

سيزده  بدر

بقچه به سر

بچه به بغل

-

يدكش يرقه ميره

در خونه داروغه ميره

-

پسر شما شرابيه

روز كه ميشه به بازيه

شب كه ميشه به قاضيه

 

در اين امثله «ماسوره» با «ناله» و «روزگار» يا «گودال» و «قصه»  يا «پسته» و «پدر» يا «بغل» و «يرقه» با «داروغه» و «شرابيه» با «بازيه» قافيه شده است. امري كه از لحاظ قواعد كلاسيك قافيه غلط و محال است. از اين امثله فراوان است.

4       -گاه اصولاً به وزن اكتفا مي‌شود وقافيه‌اي مراعات نمي‌گردد.

مثال : تو كه ماه بلند در آسموني،‌ منم ابري ميشم دورت مي‌گردم، توكه ابر ميشي دورم مي‌گردي، منم بارون ميشم تند تند مي‌بارم.. الخ.

كه اگر قافيه‌اي در آن باشد، اتفاقي است و وزن و انعكاس تكرر بيان جبران قافيه را مي‌كند.

5-        گار رديف و تكرار آن جاي قافيه را پر مي‌كند و نياز به قافيه احساس نمي شود و جالب است كه در نمونه‌هاي كهن شعر پارسي (در پهلوي) اين جانشين شدن رديف به جاي قافيه وجود داشته است.

مثال: دويدم ودويدم، سركوهي رسيدم، دوتا خاتوني ديدم، يكي به من آب داد،‌يكي به من نون داد، نونو خودم خوردم، آب رو دادم به زمين، زمين به من علف داد، علف رو دادم به بزي،‌ بزي به من پشگل داد، پشگل را دادم به نونوآ، نونوا به من آتيش داد.

كه تا آخر داستان رديف «داد» جبران گر قافيه است.

كسي كه بازهم در اين مسئله دقت كند، مي تواند قانونمندي‌هاي تازه‌اي را در باره قافيه در ترانه‌هاي عاميانه بيابد، ولي آنچه كه گفته‌ايم نمونه‌اي از ويژگيهاي قاف در ين ترانة‌ها به دست مي‌دهد و چون منظور طرح مسئله است نه حل قطعي و جامع آن به اين اندازه بسنده مي‌كنيم.

 بخش سوم: مضمون ( و نيز اجمال درباره سبك هنري ترانه‌ها)

در باره تنوع مضامين ترانه‌هاي عاميانه در آغاز اين بررسي اشاره‌اي رفته است. در مجموع 87 ترانه‌ اي كه نگارند گرد آورده است مي‌توان مضامين زيرين را از هم تشخيص داد:

1-        ترانه‌هاي ويژه بازي يا شمارش به هنگام بازي؛

2-        ترانه‌هاي مخصوص لالايي و نوازش مادر به فرزند ( به دختر يا پسر) از فرزند ب مادر و يا براي نوازش جانور يا شئي دوست داشته؛

3-        ترانه‌هاي مربوط به قه‌ها مانند ترانه‌اي كه در آغاز قصه است يا در انجام آن قصه است يا در مسير ترانه‌ قصه‌اي گفته مي‌شود و يا ترانه‌هايي كه مستقلاً قصه‌اي را بيان مي‌دارد؛

4-        ترانه‌هاي انتقادي و مطايبه‌آميز و متضمن، طعنه، كنايه، استهزاء كسي را يا چيزي را ؛

5-        ترانه ‌هاي غنايي كه در آن عشق يا احساس غنايي ديگر بيان شده است؛

6-        ترانه‌هايي براي رقص و ترانه‌هايي كه به شكل تصنيف خوانده ميشود.

درباره هريك از اين مقولات نمونه‌هايي مي‌آوريم:

1-         ترانه‌هاي ويژه بازي يا شمارش به هنگام بازي

مانند: لي لي لي حوضك،‌ گنجشكه اومد آب بخوره، افتاد تو حوضك. اين كشت، اين برد، اين پخت،‌ اين خورد. اين گفت قسمت من كله‌گنده كو؟ درباره اين ترانه بايد دو نكته را متذكر شويم:

نخست اينكه اين ترانه مختصات شعري (وزن قافيه) را حتي درآن چهارچوب وسيع و پرانعطافي كه از آن در گذشته ياد كرده‌ايم فاقد است و نوعي نثري موزن است كه حركات بازي به جملات و كلمات آن آهنگ و ضرب‌معيني مي بخشد.

دوم اينكه از اين ترانه نسخه‌ بدل‌ها ( يا واريانت ها) متعددي در زبان عاميانه موجود است و اين خصيصه همه ترانه‌هاي عاميانه است كه صورت مضبوط و بلاتغييري ندارد. مثلاً مصرع دوم «گنجشكه اومد آب بخوره» به صورت «موشه اومد آب بخوره» يا «خروسه اومد آب بخوره» نيز گفته  مي‌شود. در مورد بقيه ترانه، واريانت‌هاي زيرين شنيده شده است.

ايندويد و درش كرده، اين ماچي بر سرش كرده، اين نازي برپرش كرد.

يا: اين گفت: بريم دزدي، اين گفت: چي‌چي بدزديم، اين گفت: طشت طلاي خونه پادشاه را (بدزديديم)، اين گفت: جواب پادشاه را كي ميده، اين گفت: من سرگنده ميدم.

در مورد بخش آخر نسخه بدل زيرين شنيده شده:

اين كله گنده‌ام گفتنش بده ببينم، همين كه دادن ببينه، گنجشك پريد رو چينه.

در مورد تمام ترانه نسخه بدل ديگري وجود دارد به شكل زيرين:

اين كوچول كوچوله، اين ننه كوچوله، اين عبا بلنده، اين قبا بلنده، اينم كفش دوز كنده (كندو سولقان)، اين گفت: «بريم به صحرا» اين گفت: «چي بياريم؟» اين گفت: «گون بياريم» اين گفت كه: «گر كه اون جاس»، اين كله‌گنده گفت: «هستم شمارو همرا، از كي ديگه مي‌‌ترسين؟»

ترانه معروف ديگر ويژه بازي چنين است:

تاپ تاپ خمير، شيشه پر پنير، توتك فطير، دست كي بالاس؟

ترانه ديگر: حمومك مورچه دارده، بشين و پاشو، خنده داره.

ترانه معروف ديگر : اتل متل توتوله، گاب حسن چه جوره،‌ نه شير داره نه پستون، شيرش بردن هندوستون، هندوستونم خراب شد،‌ بند دلم كباب شد، چكمه دونه صناري، افتاده توي بخاري، اسب سياه رو زين كن، خانم كوچيك سوار شه ( يا سوار كن!) هاچين واچين، يه پات و ورچين!

نسخه‌بدل هاي اين ترانه نيز متنوع است، يكي از واريانت‌هاي مشهور آن از مصرع سوم به بعد چنين است.

شيرش رو ببر هندوستون (هندوستون). يك زن كردي بستون (بسون)، اسمش و بذار عم‌غزي، دور كلاش قرمزي،  هاچين واجين

يا اين مصرع‌ها را نيز علاوه دارد: يه چوب زدم به بلبل، صداش رفته استنبل، استنبلم خرا ب شد، بند دلم كباب شد.

اين ترانه معروف از لحاظ وزن و قافيه يك ترانه نمونه‌وار عاميانه است. شيوه بسط فكر و كلام كه در آن قافيه گاه تعيين كننده مضمون است، يعني به اقتضاي قافيه كاملاً مطلب تازه‌اي كه ارتباط منطقي با مطلب مصرع قبل ندارد. نيز در اين ترانه نمونه‌وار است مثلاً در واريانت اخيري كه از اين ترانه ذكر شد، «استنبل» و «بلبل» و «خراب» و «كباب» تعيين‌كننده مطالبي هستند كه در مصرع آمده و مابين آنها پيوند و گسترش منطقي فكري ديده نمي‌شود.

براي همين بازي «برچيدن پا» ترانه‌هاي ديگري نيز وجود دارد، مثلاً خانمي كجاست؟ تو باغچه، چي‌چي مي چينه؟ آلوچه، آلوچه سه‌گردو(؟) خبرد بردن به اردو، اردو قلندر شده (؟)،‌كفش بگم تر شده، بگم بگ حا ن، ا سوراخ در نيگا كن!، كوچ ما مستانه، مستانه چندانه، سيب و سه بر چوقنده، آجيل و نبات و قنده، هاجين و واجين! يه پات و ورچين!

ترانه ديگر  براي بازي «قايم باشك»: موش موشك، آسه برو، آسه بيا، كه گربه شاخت نزنه، سر به سوراخت نزنه، قايم باش! قايم باش!

ترانه ديگر براي بازي،‌ آتش دارين؟ بالاترك، سگ ندارين؟ نه كه نداريم، گربه ندارين؟ نه كه نداريم، چي‌چي مي‌پزين؟ آش مي‌پزم، يه كوفته شو به من ميدين؟

ترانه ديگر براي بازي، گرگم‌ و گله مي برم، چوپون دارم نميذارم، من مي‌برم خوب خوبشو، من نميدم پشگشو، گزليك من تيزتره. دنبه‌من لذيذتره، خونه خاله از اين وره، از اون وره.

ما در اين جا نمونه‌هايي آورديم و اين بدان معني نيست كه ترانه‌هاي عاميانه متداول درهرن براي بازي به همين نمونه‌ها ختم مي‌شود. درباره بازي‌هاي مربوط به اين ترانه‌ها نيز توضيحي نمي‌دهيم زيرا گردآوري بازي‌ها ( كه خود از وظايف پژوهندگان فرهنگ عاميانه است) مبحث مستقل ديگري است و در كشورما در اين زمينه نيز كارهاي بسياري شده است.

2-         ترانه‌هاي لالايي و نوازش

مضمون اين ترانه‌ها چنان كه گفته شد لالايي مادرانه، نوازش نوزاد، نوازش دختر يا پسر كوچك، نوازش فرزند نسبت به مادر يا نوازش جانور (سگ، گربه و غيره) يا فردي دوست داشته است. در اين مورد نيز نمونه‌هايي ذكر مي‌كنيم.

نوازش دختر: به كس كسانش نمي‌دم، به همه كسانش نمي‌دهم، به مرد پيرش نمي‌دم، به راه دورش نمي‌دهم،؟ شاه بياد با لشگرش، قشون و حشم (با خدم و حشم) پشت سرش، شاه‌زاده‌ها دور و ورش، واسه پسربزرگ‌ترش، آيا بدم آيا ندم.

نوازش كودك: دس دسي باباش مياد،‌ صداي كفش پاش مياد، دست دسي ننه‌ش مياد، با هردو ممه‌اش مياد، دس‌دسي عموش مي‌آيد، با جيب پرليموش مي‌اد، (دس دسي خاله‌اش مي‌آيد، با دهن گاله‌ش مي‌آيد) دس‌دسي،‌ دس دسي دس، گربه منديلشو مي‌‌بس، خونه قاضي ور مي جس، قاضي خنده‌ش مي‌گرف ( مي گرفت)،‌ باد زير دنده‌ش مي  گرف (مي‌گرفت)

بازهم نوازش دختر: چه دختري، چه چيزي،  دست ميكنه تو ديزي، گوشتارو در مياره، نخود را جاش ميذاره، دهن آقاش ميذاره، ديزي كه در نداره، خاله خبر نداره.

نوازش كودك گندمگون: سفيد سفيدش صدتومن، سرخ و سفيد سيصدتومن، حلا كه رسيد ب سبزه، هرچي بگي مي‌ارزه.

لالايي براي كودك: اين لالايي داراي واريانت‌هاي فراواني است و با آن نگارنده يك واريانت كامل‌تر آن را عرضه خواهدداشت، با اين حال مي ‌توان باز مصرع‌هاي ديگري بر آن افزود. در اين جا مانند ترانه‌‌هاي ديگر عاميانه - عامل ارتجال و بديهه‌گويي درمضمون، وزن، قافيه، الفاظ نقش مهمي دارد.

لالا لا گل پونه، گدا اومد در خونه، نونش داديم خوشش آمد، خودش رفت و سگش اومد، چخش كرديم بدش اومد، لالا لا لا گل خشخاش، بابات رفته خدا همراش، لالا لالا گل فندق، ننه‌ت رفته سرصندوق، لالالالا گل گردو، بابات رفته توي اردو، لالالالا گل پسته، بابات رفته كمر بسته، لالالالا گل سوسن، بابات اومد، چشت روشن! لالالالا گل زيره،‌چرا خوابت نميگيره، كه مادر قربونت ميره. برو لولوي صحرايي، تو از بچم چه ميخايي، كه اين بچه پدر داره، و قرآن زير سر داره، دو شمشير بر كمر داره.

نوازش دختر: چرا بزايم پسري، نشينم پشت دري، عروس بگه، مزوري،‌ جادوگري، حيله‌‌گري! چرا نزايم دختري، نشينم بر استري، جلوم بكشه مهتري، همه بگن: «پس برين! پيش برين!» مادر خانوم اومده».

نوازش پسر: پسر زائيدم و من سرفرازم. سرسفره باباش دستم درازه، لقمه مي زنم قد كله قاضي.

( در اين ترانه قافيه‌هاي مبتني بر هماهنگي مانند «سرفرازم» و «درازه» و «قاضي» براي اشعار عاميانه، چنان كه در بخش قافيه ذكر شد، بسيار نمونه وار است.)

3-         ترانه هاي قصه يا مربوط به قصه

تعداد اين ترانه‌‌هاي نيز متعدد است. معمولاً براي سرآغاز قصه‌ها ترانه زيرين را مي خواندند:

يكي بود، يكي نبود، سرگنبد كنبود، پيرزنيكه نشسته بود، اسبه عصاري مي‌كرد، گربه بقالي مي‌كرد، شتره نمدمالي مي‌كرد، پشه رقاصي مي‌كرد، عنكبوته بنبازي مي‌كرد(بندبازي)، موشه ماسوره مي‌كرد، مادر موش ناله مي‌كرد، فيل اومد به تماشا، پاش سريد به حوض شا (شاه)،‌ افتاد و دندونش شيكس، گفت:‌ «چه كنم، چاره كنم، روم و  به دروازه كنم، صدا بزغاله كنم: ئوم! ثوم! بع (واژه‌هاي صرفاً صوتي)، دنبه‌داري؟ نخ،‌ پس چرا ميگي بع؟»

ظاهراً اين سرآغاز براي جلب كودك به شنيدن قصه است. در پايان قصه نيز معمولاً اين ترانه خوانده مي‌شود:

بالا رفتيم ماس بود، پايين اومديم ماس بود، قصه ما راس بود، بالا رفتيم دوغ بود‌، پايين اومديم دوغ بود، قصه ما دروغ بود، قصه ما به سر رسيد، كلاغه به خودنه‌ش نرسيد. (يا غلاغه)

اينك برخي ترانه‌ها را كه قصه يا قصه‌گونه است ذكر مي‌كنيم:

رفتم به سوي صحرا، ديدم سواري تنها، گفتم: «سوار كيستي؟» گفتا: «سوار بلبلي»، گفت: «چه داري در بغل؟» گفت: «كتاب پرغزل» گفت: «بخوان تا گوش كنم!» گفت: «آسمان آراسته» (مهمانان برخاسته) آفتاب خوش است، مهتاب خوش است، مي‌زنيم طبل علا، مي‌رويم پيش خدا، اين خدا خوشنام، صدهزارت يك نام، كاشكي من مرغي بودم، مرغ سيمرغي بودم، در هوا پر مي‌زدم، بر زمين سر مي‌زدم، (اين در رو واكن آش مي ياد، آن در رو واكن آش مي‌آيد، مرد قزلباش مي‌ياد.)

درباره قصه گونه‌اي كه ياد شد نكات زيرين در خورد ذكر است.

الف: چهار مصرع اخير كه با سبك رمانتيك تمام قصه جور نيست يا انتقالي است از ترانه‌‌هاي ديگر به اين ترانه و يا نوعي گذار تند از بيان فلسفي- احساساتي به بيان مضحك و شعر زدوده است و نشانه‌ آن كه قصه‌گو نمي‌خواهد دامنه رؤيا باقي خود را ادامه دهد.

ب: قصه پر از يك نغمه شاعرانه آرزومندي انساني است و به تمام معني يك بالاد لطيف در باره مقابله انسان با خدا و در باره تنگ ميداني و باژگوني سرنوشت اوست. گسترش مصرع‌ها نيز با افسانه‌گون بودن ترانه جور است. به هرجهت اين يكي از نمونه‌هاي نادر در ترانه عاميانه است كه فانتري هنري با شيوه غنايي گيرايي همراه شده است.

ترانه ديگر قصه آميز: مرغ زرد پاكوتاه، گل باقلا، سينه سفيد دم طلا، گردن دراز دم كلم، به شيش قرون، مي خريدنش، نمي‌دادمش، شب‌ها مو نسيم  بود، روزها همدمم بود، سگ اومد. كدوم سگ؟ همون كه مرغ و بردش، كدوم مرغ؟ مرغ زرد پاكوتاه، .. الخ.

سپس همين بند با تغييراتي بدين شكل تكرار مي‌شود.

چوب اومد- كدوم چوب، - همون كه سگ را كشتش- كدوم سگ.. ونيز «آب اومد- همان كه چوب رو بردش» و «گاب اومد- همون كه آب رو خوردش» و نيز «شير اومد- همان كه گاب رو كشتش» و نيز «شاه اومد- همون كه شسير را كشتش». بدين ترتيب آخرين بند كه همه قهرمانان داستان را در بر مي گيرد چنين است.

شاه اومد- كدوم شاه؟ - همون كه شير رو كشتش- كدوم شير؟ - همون كه گاب را كشتش؟ كدوم گاب؟ - همون كه آب را خوردش- كدوم آب؟ - همون كه چوب را بردش- كدوم چوب؟- همون كه سك را كشتش- كدوم سگ؟- همون كه مرغ و بردش- كدوم مرغ؟ - مرغ زرد پاكوتاه- گل باقلا. سينه سفيد دم طلا،‌گردن دراز دم كلم، به شيش قرون مي ‌خريدنش،‌ نمي دادمش، شب ها مونسم بود، روزها همدمم بود...

اين تسلسل پرسش‌ها و پاسخ ها كه براي ترانه‌ها و قصه هاي عاميانه بسياري از ملل نمونه‌وار است در اين قصه ديده مي‌شود. اين قصه نيز از لطات شعران تي يست و براي تمرين كودكان در مورد حافظه طلاقت كلام و حفظ ترتيب در بيان مطلب مفيد بوده است.

يك قصه ديگر: يه مرغ زردي داشتيم، تخمشور نيگر مي داشتيم (نگه مي داشتيم)، شغاله اومد و بردش، سرپا نشست و خوردش.

نيز: پادشاهي بود در يمن،‌ دختري داشت داد به من، من شدم داماد او،‌ او شد پدرزن من.

قصه ديگر براي كودكان: رفتم به صحرا ديدم قورباغه، گفتم: قورباغه، دماغت چاقه! رفتم به صحرا ديدم خرخاكي، گفتم: خرخاكي، چقدر ناپاكي! رفتم به صحرا ديدم لاك پشت (لاك را بايد با كاف مكسور تلفظ كرد)، گفتم: لاك پشت قرن ما را كشت،‌ رفتم به صحرا ديدم مارمولك، گفتم: مارمولك، عيدت مبارك!

و نيز از قصه‌هاي معروف: دويدم دويدم، سركوهي رسيدم، دوتا خاتون ديدم، يكيش به من آب داد، يكيش به من نون داد، نن خودم ودم، آب را دادم به زمين، زمين به من علف داد، علف را دادم به بز، بزي به من پشگل داد، پشگل را دادم به نونوا، نونوا به من آتيش داد، آتيش دادم به زرگر، زرگر به من قيچي داد، قيچي را دادم به درزي (يا به جولا) و درزي (جولا) به من قبا داد، قبا رو دادم به ملا، ملا به من قرآن داد، قرآن رو دادم به بابا، بابا به من خرما داد، يكيش رو خودم خوردم، يكيش افتاد به زمين، گفتم بابا، خرما بده، زد تو كلام، افتاد تو باغچه، رفتم كلام بيارم، آتيش به پنبه افتاد، سگ به شكنبه افتاد، گربه به دنبه افتاد.

در باره اين شعر چرخش جاويد مواد و مبادله اشياء و عناصر كه در بسياري از ترانه‌هاي عاميانه ديده مي‌شود و توصيف شده است. ختام ترانه باز به صورت خنده‌آوري هجوآميز در مي‌آيد  كه با سير خود متن تناقض داد.

ترانه قصه آميز ديگر وصف شتر است كه داراي مختصات شعري ويژه‌اي است. متن آن چنين است.

اشتر به چراست در بلندي، كله‌اش به مثال كله قندي- در بلندي- اشتر به چراست در بلندي، چشماش به مثال آينه‌بندي- كله قندي- در بلندي، اشتر به چراست در بلندي،  گوشاش به مثال بادبزندي- كله قندي- كله قندي- در بلندي، اشتر به چراست در بلندي، دنبش به مثال جاروبندي- كله ‌قندي- آينه بندي- باد بزندي- در بلندي.

و سپس به همين ترتيب مي توان مصرع‌هاي زيرين را افزود:

چشماش به مثال دوربينندي (دوربين)، دهن به مثال غارغلندي، سينه به مثال سخت سنگي، شكم به مثال طبل جنگي (بايد تلفظ كرد: شه -كم)، پاها به مثال چارپابندي (چهار پايه)

قافيه‌هاي مصنوعي، «بادبزند» و «دوربينند» و «چارپايند» به جاي بادبزن و دوربين و چهارپايه نشان مي دهد كه در ترانه عاميانه هرگونه تصرف آزاده‌اي براي فيصله دادن به امر قافيه آزاد است. به قول مولوي: هيچ د و ترتيبي مجوي- هرچه مي خواهد دل تنگت، بگوي! بگذريم از اين كه «سخت سنگي» و «طبل جنگي» در عين حال با «بلندي» و غيره قافيه شده است.

در اين ترانه نيز تمرين حافظه و يادداشت سلسله مراتب كلمات همراه با توصيف شتر براي كودكان جالب است.

برخي از ترانه‌هاي عاميانه به خودي خود قصه نيست ولي در نسج قصه مي آيد. برخي از آنها را براي نمونه ذكر مي‌كنيم:

منم منم بلبل سرگشته، از كوه و كمر برگشته، مادر نابكار مرا كشته،‌ پدر نامردمرا خورده، خواهر دلسوز استخوانهايم را با هفتا گلاب شسته، زير درخت گل چال كرده، منم شدم يك بلبل، پر پر

نظير اين ترانه گاه با عين همين معنا، در افسانه‌‌هاي اروپايي نيز وجود دارد، ترانه ديگر مربوط به قصه «خاله سوسكه».

- خاله سوسكه كجا ميري؟ - خاله سوسكه و درد پدرم!- من كه از گل بهترم-

بگو خاله غزي، چادر يزي (يزدي)، كفش قرمزي،‌ دست بلوري، پا بلوري، كجا ميري، ميخام برم برهمدون، شوو كنم بر رمضون «يا :‌شو كنم « قليون بلور بكشم (بايد تلفظ كرد «بلور» با تشديد ل)، نون گندم بخورم، مشت مردم (يا منت خارشو) نكشم.

ترانه ديگر مربوط به قصه «بزك زنگوله پا»:

- اين كه تاپ تاپ ميكنه؟ آش منو پر خاك ميكنه؟ - منم منم بزبز قندي (يا : بزك زنگوله پا)، ور مي‌جم دوپا دوپا (يا روي هردوپا)، دو شاخ دارم در هوا، دوپاي دارم برزمين، كي خورده «شنگول« مرا؟ (يا: من) كي خورده «منگول» مرا؟ كي خورده «حبه انگور» مرا؟ كي مي‌ياد به جنگ من؟ - من مي‌يام به جنگ تو.

اين قصه نيز داراي گسترش در نزد اقوام مختلف آريايي است و همانند آن در زبان  هاي اروپايي وجود دارد.

و سرانجام اين ترانه را كه به قصه «نمكي» مربوط است به عنوان مثال ذكر مي‌كنيم.

نمكي نم نمكي! خير نبيني نمكي! هفت در روبستي نمكي! يه در رو نبستي نمكي

4-         ترانه‌هاي انتقادي ومطايبه‌آميز، متضمن كنايه طعنه، استهزاء به كسي يا چيزي.

لحن مطايبه آميز در همه ترانه‌‌هاي عاميانه ديده مي شود ولي برخي از آنها به ويژه به انتقاد، مطايبه، استهزاء و متلك‌گويي اختصاص دارد.

شايد كشف تم‌هاي اجتماعي متضمن انتقاد نسبت به قشرهايي كه مورد بحث عامه نبوده‌اند در ترانه‌هاي عاميانه در وهله اول غيرمترقب به نظر برسد، ولي اولا اين واقعيتي است كه چنين تم‌هايي در ترانه‌ها منعكس است، ثانياً هيچ چيز از اين طبيعي ‌تر نيست. ترانه‌هايي كه بيان‌گر احساس مردم ساده است، ناچار بايد پرخاش و رنج و محروميت آنها را نيز بيان كند.

ما قبلاً ترانه‌هايي را كه در انتقاد از مالك، از روحانيون تابع فئودال‌ها وطفيلي‌منش، يا در بيان فقر توده‌هاست ذكر مي‌كنيم.

عليه پيرزن:

امون! امون! زمونه! يك پيره زن نمونه، مگه پيره‌زن چي كرده؟ زلفارو قيچي كرده. پيرزنيكه دوگاب داش،‌سوراخ خونش راهاب داش (راه آب)

و نيز: -  تخمه مي ‌شكني پيره‌زن؟- دندون ندارم، فرزند! جارو مي‌كني پيره‌زن؟ - قوت ندارم (يا كمر ندارم) فرزند! شوهر مي‌كني پيره‌زن؟- اختيار دارين! فرزند!

 

چند نمونه ديگر از اين نوع ترانه‌ها را مي‌آوريم:

1-         شكايت از شوهر: اين دختر بوره بوره لب ميزنه به «آبغوره»، آبغوره‌اش نمك داره، حاج علي خان يد‌ك داره، يدكش يرقه ميره، در خونه داروغه ميره: «- داروغه جون! عرضي دارم. دل پردردي دارم، شوهرم زن كرده، پشتش و بر من كرده، دو نون از من كم كرده»

2-         عليه زني رقيه نام. سگه واق واق ميكنه،‌ گربه پياز داغ ميكنه، خره عرعر ميكنه، دنبش يكور ميكنه. رقيه رق ميزنه (واژه «رق» من درآوردي است تا با «صندوق» قافيه شود) سرشو به صندوق ميزنه (كونشو ) صندوق ما خراب شد، دل رقيه كباب شد.

3-         عليه خاله: هركه عروش عمه شد، سرخ و سفيد و پنبه شد، هركه عروس خاله شد، سوسك سيا جزغاله شد.

4-         عليه آدم گندمگون: سياسيا، خونه ما نيا، عروس داريم، بدش مي‌‌يآد (مي آيد).

نيز در همين مضمون: قوري لب طلايي، نه قند داره نه چايي، عروس به اين كوتايي، داماد به اين سيائي، هردو به هم ميائي.

5-         دعواي خانوادگي

اقوام عروس مي‌گويند:

پسر شما شرابيه، روز كه ميشه به بازيه، شب كه ميشه به قاضيه.

اقوام داماد مي گويند:

دختر شما رو شاه مي‌بره، سير و تماشا مي‌ بره، ريسمون به حلقش ميكنه. رسواي خلقش مي‌كنه.

6) عليه كچل: كچل كچل كلاچه، روغن كله‌پاچه، كچل رفته به اردو، براي نصفه گردو، گردو رو آب برد، كچله را خواب برده.

5-ترانه‌هاي غنايي كه در آن عشق يا احساس غنايي ديگري بيان شده

عنصر غنايي (ليريك) كه بيان‌گر احساسات و عواطف انساني در قبال حوادث زندگي است در ترانه‌هاي عاميانه فارسي همه جا ديده مي‌شود ومانند عنصر طنزآميز كه رابطه خشم يا استهزاء گوينده را به پديده‌هاي زندگي فردي و اجتماعي نشان ميدهد. دو پايه مهم آفرينش هنري در اين ترانه‌هاست لذا اگر بخواهيم در اين زمينه ها نمونه‌هاي متعدد بياوريم بايد برخي از ترانه‌هاي ياد شده را مكرر كنيم. (مانند ترانه: رفتم به سوي صحرا، ديدم سواري تنها» كه در را مكرر كنيم. (مانند ترانه:‌ «رفتم به به سوي صحرا،‌ ديدم سواري تنها» كه در بند 3 ذكر گرديده و درباره آن بحثي نيز شده است) ولي جهت غنايي در دو قطعه زيرين به اوج ويژه‌اي مي‌رسد.

-          تو كه ماه بلند در آسموني، منم ستاره ميشم دورت مي‌گردم، - تو كه ستاره ميشي دورم مي‌گردي،‌ منم ابري ميشم روت رو مي‌گيرم- تو كه ابري ميشي روم رو مي‌گيري،‌ منم بارون ميشم تن‌تن مي بارم (يعني تند تند) ، - تو كه بارون ميشي تن تن مي باري، منم سبزه ميشم سردر ميآرم، - تو كه سبزه ميشي سر درميآري،‌ منم گلي ميشم پلوت مي‌شينم،- تو كه گلي ميشي پلوم مي‌نشيني، منم بلبل ميشم چه‌چه مي زنم (واست مي خونم)

و نيز: ديشب كه بارون اومد، يارم لب بوم اومد، رفتم لبش ببوسم، نازك بود و خون اومد، خونش چكيد تو باغچه، يه دسته گل دراومد، رفتم گلش بچينم، پرپر شد و ور اومد، رفتم پرش بگيرم، كفتر شد و هوا رفت، رفتم كفتر بگيرم،‌ آهو شد و صحرا رفت، رفتم آهو بگيرم، ماهي شد و دريا رفت.

اين استحاله و تبادل دائمي، اين ‌پي گرد جاويدان در درون عناصر، اين سيرو سفر بي‌سرانجام عشاق در ژرفاي طبيعت، نكته دل‌انگيزي است كه در اين دو قطعه غزل‌وار آمده و در قطعات ديگر نيز چنان كه ديديم همانند داشته است. درقصه «دويدم دويدم» ما با نمونه‌اي از اين استحاله‌ها آشنا شديم. در قصه «منم منم بلبل سرگشته» نيز تبديل انسان به پرنده ديده مي شود. در قصه «رفتم به سوي صحرا» نيز آرزوي تبديل شدن به مرغ ذكر شده است. تصور مي‌رود مي‌توان اين نكته را يك ويژگي مضموني در ترانه‌هاي عاميانه فارسي دانست. به هر جهت بسيار زيباست. اين ترانه‌ها را مي‌توان در گنجينه ادبيات فارسي وارد ساخت.

 

6-         ترانه‌هاي رقص و تصنيف‌هاي عاميانه

ترانه‌هاي عاميانه چندي براي كف زدن، دم گرفتن و براي رقص است. از آنها نمونه‌اي چند ذكر مي‌كنيم.

اين جا تهرونه بشكن! قر فراوانه- بشكن! من نمي شكنم- بشكن! براي تاجر! - بشكن! روي آجرها- بشكن! زير درخت ياس بشكن! كردم التماس بشكن! زير درخت توت- بشكن! افتادم به روت بشكن! (توسل به ركاكت به قصد خنداندن شنوندگان معمول است). اين جا بشكنم يار گله داره. آن جا بشكنم يار گله داره.

با اين ترانه كه براي كف زدن و رقص است.

البته، البته، البته هونگ دسته داره، آلبالو گيلاس هسته داره، آفتابه پسرعموي فيله، اين ريش برادر سبيله، آفتابه سوار بر لگن شد، گنجشك رفيق كرگدن شد، ديشب كه به دست ما چپق بود، حموم نظاميه قرق بود.

بناي اين شعر ربط مسائل بي‌ربط براي ايجاد خنده است، از ترانه‌هاي معروف عاميانه براي رقص، ترانه زيرين است.

عمو سبزي فروش!- بله، قرمساق كم‌فروش!- بله، سبزي هم داري!- بله، سبزيت باريكه؟- بله، دالون تاريكه؟- بله،‌ سبزيت گل‌داره؟- بله، درد دل داره؟ - بله، ابروم رو ديدي؟- بله، خوب پسنديدي؟- بله، وسعه خريدي،‌ بله، به ريشت خنديدي؟ بله،  ترتيزيك داري؟- بله، پاچه خيزيك داري؟- بله.

همراه كردن رقص با تصنيف كه «دكلامه» مي‌شود و انتخاب «پرسوناژ» معيني از عامه مردم در فولكور ما امر رايجي است.

ترانه‌هاي زيرين كه ما بخشي از آن را ذكر مي‌كنيم، گويا براي رقص‌هايي است كه با مضمون معين و ژست‌هايي كه كاردارنده مشاغل را نشان ميدهد اجراء مي‌شود.

مرد غريبم زي پنبه، تازه رسيدم زي پنبه،‌ از نجار است اره، از بناهاست ماله، از علافاست گاله، ازحلاجاست پنبه- اره و ماله و گاله و پنبه- مرد غريبم  زي پنبه الخ.

يا: عمو اغلي كي خر مي كشي؟ فردا.

چيشو به من مي‌دي؟ دنبشو

دنبت خرتو جاروي مادرزن تو.. الخ.

آن بخشي از ترانه‌هاي عاميانه كه ويژه تصنيف ( به منظور خواندن با آلات موسيقي است) غالباً از تصنيف‌هايي كه در دوران سلسله قاجار در تهران مرسوم بوده، گرفته شده است. تعداد اين تصنيف‌ها زياد است. چند نمونه ذكر مي‌كنيم:‌

ترانه‌ معروفي كه هنوز در مجالس عروشي خوانده مي‌شود:

بيابرويم از اين ولايت من و تو، تو دست مرا بگير و من دامن تو- اي يار مبارك بارد،!- ايشالا مبارك باد!! قربان بروم روشت مرغابي را، آن حوض بلور و گردش ماهي را، اين حياط و اون حياز، بپاشين نقل و نبات، به سر عروس و داماد، پنج دري رو به قبله شر وشر آبش مياد، عروس ما بچه ساله سرشب خوابش مي‌آيد،‌كوچه تنگه؟ بله. عروس بلنده؟ بله. دست به زلفاش نزنين،‌ مرواري بنده،  بله. گل دراومد از حموم، سنبل در اومد از حموم، شاه دوماد رو بگين،‌ عروس دراومده از حموم، عروسيه شاهانه، ايشالا مباركش باد! عيش بزرگانه، ايشالا مباركش باد!

تصنيف ديگر:

دختر شيرازي شيرازي دختر شيرازي،‌ ابروتو به ما بنما تا بشم راضي، بوم ميخاي چه كني اي بي‌وفا پسر، كمون به بازار نديدي اينم مثل اونه- وليكن نرخش گرونه.

(در بندهاي بعد به جاي ابرو اعضاء ديگر ماننده «چشما»، «سينه» مطرح است و به بادام و ليمو تشبيه مي‌گردد و بقيه الفاظ ثابت مي‌ماند.)

تصنيف ديگر:

رفتم بازار زرگرا (زرگرها)، ديدم خانم چادرسرا (الف زائد است براي قافيه)، گفتم خانم خونت كجاس. گفت خونمون خيابونه، پشت خونمون آب روونه، يه وقت بيا كه وقت باشه (كه وخ باشه) آفتاب سر درخت باشه (درخ باشه) بچه‌ام توي مطبخ باشه.

تصنيف معروف ديگر: سردست يارم مخمل آ‘ي- جونم، عقلت و نده به آدم بابي- جونم، سردست يارم مخمل طوسي- جونم،‌مالت و نده به آدم روسي- جونم، سردست يارم مخمل كاشي- جونم،‌ عقلت و نده به آدم ناشي- جونم، كاكا- سرشو شد (شو: شب) نصفه شو شد، وقت خو شد (خو: ‌خواب)، دلم ئو شد (ئو: آب ) نيومد يارم، گل بي ‌خارم، تاج قاجارم.

چنان كه گفتيم تعداد اين تصنيف‌‌ها زياد است و تفاوت اساسي آنها با تصنيف‌هاي بعد كه شيدا و عارف برجسته‌ترين نماينده آن بودند، در خصلت‌ قوي فولكوريك آن است. اين تصنيف ها با صميمت خودماني بيشتري از تصنيف‌هاي ادبي دوران بعد كه مطالب را در عبارات مدمغ‌تر و احساسات را در چارچوب يكنواخت‌تر بيان ميداشتند، رنگ زمان و روان را منعكس مي‌كنند.

ما در اينجا به بررسي طبقه‌بندي شده ترانه ‌ها خاتمه مي دهيم. اين طبقه‌بندي البته ناتمام است زيرا بسياري نكات ديگر درترانه‌هاي عاميانه منعكس است كه دراين طبقه‌بندي نمي‌گنجيده است. براي بسياري از حوادث روزمره پديده‌هاي طبيعي و اجتماعي روزمره، ترانه كوچكي است كه ورد آسا خوانده مي شد. مثلاً براي موقعي كه هوا سرد است:

يخ كردم و يخ كردم، گربه رو تو مطبخ كردم، گربه زن عموم شد، مپختكا تموم شد.

براي تمام كردن كاري: تموم شد كار پوستين،  فقط مونده سرآٍستين، ننه‌م رفته عروسي.

در آرزوي دميدن خورشيد: خورشيد خانم آفتاب كن، يك مشت برنج تو آب كن ( يه مش)، ما بچه‌هاي گرگيم، ازسرمايي بمرديم.

هنگام آمدن باران:

بارون مياد غلغله چي،‌ توجيب بابام پرنخودچي، (نخوچي)، بارون مياد ريز ريزه، تو جيب بابام پرفيروزه.

براي عبور عرو: عروس ميبرن وه به كوچه، براش ميپزن آش آلوچه.

ترانه‌هاي كودكان دبستان: يك، دو، سه، زنگ مدرسه، چار، پنج، شش، ناظم بيا پيش، نخودچي كيشميش، هفت، هشت، نه، يك قدم جلو!

و نيز:  عدسي فردا مرخصي. فتيله! فردا تعطيله! لوبيا! فردا زود بيا!

در استهزاء حاجي آقا: حاج آقا زن گرفته، خرجيش و از من گرفته، حاج آقا موش گرفته،‌ عبارو بدوش گرفته.

در وصف ماست:

عجب ماست، عجب ماس، عجب ماست كل عباس،‌ دومن نون و يه من ماس، از اين ماست كل عباس، چشم ديد و دلم خواس.

به هنگام بازي براي خاموش شدن (دم فروبستن) : الله وهپ، سنگ ترب، پشگل بز، بخور و بلپ!  (لپيدن گويا يعني با لپ ها و پرخوردن)

در استهزاء فكلي ها: آقاي فكلي، چه چه! توي لاله‌زار، چه‌چه! ته‌سيگار داري چه چه!.

و از اين قبيل فراوان است.

تمام اين ترانه‌ها با آن كه ممكن است در وهله اول بي بها و مبتذل و گاه ركيك به نظر برسد،‌ از جهت اشكال وزن،‌ اشكال قافيه، جسارت مضمون، ويژگي‌هاي لفظ بسيار جالب و قابل بررسي هستند. شعر فارسي مي‌تواند از اين ها در موارد يادشده الهام گيرد و خود را غني‌تركند.

به ترانه‌هاي عاميانه بايد «كوچه باغي» را نيز افزود. كوچه‌‌باغي‌ غزل‌وارهاي عاميانه براي خواندن در پرده‌هاي دستگاههاي موسيقي ايراني است. اين اشعار يا ساخته خود مردم يا مسخ‌شده، اشعار ادبي است كه رنگ عاميانه به خود گرفته است. تعداد آنها نيز زياد است و يا آن كه از جهت آن كه وزن عروضي در اين جا مراعات مي‌شود، آن را بايد مقوله «اوسانه»‌ خارج كرد. براي داشتن تصوري از آنها، چند نمونه ذكر مي‌كنيم.

شب عيد است و يار از من چغندر پخته مي‌خواد

خيالش مي رسد من گنج قارون زير سر دارم

 

شبي رفتم به گل چيدن گرفت از دامنم خاري

صدا از باغبون اومد كه اين دزد است و نگذارين

پيراهن از برگ گل از بهر يارم دوختم

پيرهن خش خش نكن شايد كه بيدارش كني

بلبل آوازه‌خوان آواز مي خواند به باغ

بلبلا كم خوان كه مي ترسم كه بيدارش كني

 

بخش چهارم . نتيجه گيري

ما در اين بررسي، ترانه‌هاي عاميانه فارسي متداول در تهران را از جهت وزن، قافيه مضمون وسبك هنري مورد تحليل قرارداده، و اين ترانه‌ها را از جهت مضموني آن به چند گروه تقسيم كرده و از هرگروه نمونه‌هايي ارائه داشته‌ايم. خواننده مي‌تواند اكنون خود را در اين زمينه داراي تصور روشني بشمارد. كاري كه بايد انجام گيرد و تاكنون نيز از طرف برخي از گردآورندگان معاصر ايراني انجام گرفته، بررسي منظم و علمي اين ترانه‌ها نه فقط در تهران بلكه در سراسر كشور است.

از شعراي معاصر احمد شاملو (ا. بامداد) موفق شده است در وزن، شكل و روح و مضمون ترانه‌هاي عاميانه آثار ادبي به وجود آورده است (مانند ترانه «پريا»). اين كوشش احمد شاملو ثمربخشي كوشش‌هايي در اين جهت و از اين قبيل است. بررسي فولكور ايراني و فرازاندن اين فولكور ( كه به طور عمده خلاقيت ناخودآگاه خلقي است) تا سطح فعاليت خودآگاه هنري، كاري است كه نه تنها در زمينه شعر، بلكه در همه زمينه‌ها مي‌تواند به رشد هنر ايران كمك جدي كند.